در آرزوی روی تو گشتیم بیقرار
بردار پرده از رخ و مقصود ما برآر
ساقی مجو بهانه که فرصت غنیمت است
بگشا سربسو و بتعجیل می بیار
دیوانه ایم و عاشق و مست مدام عشق
با عقل و پارسائی و تقوی مرا چه کار
با عاشقان حکایت معشوق و باده گو
با زاهدان ز جنت و حوران گلعذار
تا دل ز فکر غیر مبرا نمی شود
در بزم وصل یار ترا کی دهند بار
بینی جمال عشق و زمعشوق برخوری
در راه عاشقان خدا گر شوی نثار
هرکو قدم براه طریقت نهد بحق
از دامن اسیری ما دست گو مدار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و تشنگی برای وصال معشوق میپردازد. شاعر از معشوق میخواهد که پوشش خود را بردارد و بگذارد تا او از زیباییهای او بهرهمند شود. او همچنین به سرگشتگی و دیوانگی عاشقانهاش اشاره میکند و میگوید که در این حالت، دیگر عقل و تقوا برایش اهمیتی ندارد. شاعر دعوت به زندگی در لحظه و بهرهبردن از شادیهای عشق میکند و میگوید که تا زمانی که دل از غیر خدا پاک نشود، نمیتوان به وصال معشوق رسید. او همچنین تأکید میکند که هر کسی که در راه عشق گام بردارد، نباید از آزادی و عشق خود دست بکشد.
هوش مصنوعی: ما در آرزوی دیدن تو بیتاب شدهایم، پس پرده را کنار بزن و آنچه که مقصود ماست را به نمایش بگذار.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بهانهجویی نکن و فرصتی را که پیش آمده است غنیمت بشمار. زودتر جام را پر کن و شراب بیاور.
هوش مصنوعی: ما دیوانه و عاشق و همیشه سرمست هستیم، عشق برای من اهمیتی ندارد که عقل و پرهیزکاری و تقوا چه معنایی دارند.
هوش مصنوعی: با عاشقان از عشق و زیبایی معشوق و لذتهای نوشیدنیها صحبت کن، و با زاهدان از بهشت و زیباییهای حوران سخن بگو.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل از فکر دیگران آزاد نشود، در مراسم وصال معشوق به تو هیچ امکانی نخواهند داد.
هوش مصنوعی: اگر زیبایی عشق را ببینی و از محبوب بهرهمند شوی، در مسیر عاشقان خدا قرار خواهی گرفت و اگر جانت را فدای آنان کنی، مقام بلندی خواهی یافت.
هوش مصنوعی: هر کسی که در مسیر حقیقت گام بردارد، هرگز از دست ما و در دام ما رها نخواهد شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خواجه، این همه که تو بر میدهی شمار
بادام تر و سهیکی و بهمان و باستار
مار است این جهان و جهانجوی مارگیر
از مارگیر مار برآرد همی دمار
نیلوفر کبود نگه کن میان آب
چون تیغ آبداده و یاقوت آبدار
همرنگ آسمان و به کردار آسمان
زردیش بر میانه چو ماه ده و چار
چون راهبی که دو رخ او سال و ماه زرد
[...]
از دیدن و بسودن رخسار و زلف یار
در دست مشک دارم و در دیده لاله زار
بامشک رنگ دارم از آن زلف مشکرنگ
با لاله کار دارم از آن روی لاله کار
ماندست چون دل من در زلف او اسیر
[...]
یکروز مانده باز زماه بزرگوار
آیین مهر گان نتوان کرد خواستار
آواز چنگ وبربط و بوی شراب خوش
با ماه روزه کی بود این هر دو سازگار
ورزانکه یاد از و نکنی تنگدل شود
[...]
باران قطره قطره همی بارم ابروار
هر روز خیره خیره ازین چشم سیل بار
ز آن قطره قطره، قطره باران شده خجل
ز آن خیره خیره، خیره دل من ز هجر یار
یاری که ذره ذره نماید همی نظر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.