گنجور

 
اسیری لاهیجی

دفتر صوفی سواد و حرف نیست

جز دل اسفید همچون برف نیست

که مولانا رومی در بیان معنی فرموده است

پیر بغدادی جنید رازدان

این چنین فرمود هنگام نشان

گر مریدی در ارادت صادقست

بر کمال لطف ایزد واثقست

او غنی است از علوم عالمان

نیست او را احتیاج این و آن

هر کسی کو را معلم حق بود

نیست باطل هر چه گوید حق بود

هست از تعلیم استاد او غنی

عین نور است او چه حاجت روشنی

شد دلی صافی کتاب و دفترش

سرها پیدا نماید در سرش

آیت ان تتقوا اللّه باز خوان

متقی شو تا ببینی هر نهان

گفت پیغمبر مدینه علم و دین

آن حبیب خاص رب العالمین

هر که باشد طالب دنیای دون

در چه حرص و حسد شد سرنگون

هست در دنیا ورا طول امل

در پی دنیاست با دام و حیل

کور و کر داند خداوند جهان

زین سبب چشم دلش شد قدردان

هر که زاهد گشت از دنیای دون

دل بری کرد از همه مکر و فسون

کردکوته از همه امید خود

از میان یار و دل برداشت سد

بی تعلم حق دهد او را علوم

علمهای برتر از درک فهوم

این چنین دل هر کسی را چون دهند

تا نپنداری که هر کس زین دهند

سالها راه طریقت گر روی

ور ز درد عشق عمری نغنوی

ور تو گردی سالها خلوت نشین

دایما ً با ذکر حق باشی قرین

تادلت خالی ز مال و جاه نیست

جان تو محرم درین درگاه نیست

کی در عرفان گشاید جز به فکر

فکر صافی کی شود الا به ذکر

ذکر را باید دل خالی ز غیر

دل که در وی نیست جای شر و خیر

آن دلی پاکی که در وی غیر یار

هیچ دیاری نیابی وقت کار

تا نگردی از حظوظ نفس دور

کی دل و جانت شود روشن ز نور

جان طاعت چیست اخلاص و یقین

از تن بیجان چه حاصل خود ببین