آشفته ز اغیارم و آزرده ز یارم
نه صبر بدل مانده، نه راحت نه قرارم
هم سوخته چون شمعم و هم خسته چو بلبل
هم شعله بسر دارم و هم ناله بر آرم
نه جان بلبم آید و نه یار در آغوش
نه بوی تو آرد سحری باد بهارم
نی نی که مرا بار غم از بار تو بیش است
تو رنجه ز گل گشتی و من خسته ز خارم
ای غنچه! بیا تا دهن تنگ تو بوسم
تنها تو بمانی بدهان و لب یارم
پروانه صفت چاره بجز سوختنم نیست
با وصل تو در آتش و با هجر تو زارم
از دیده روان کرده ام این جوی بدامن
تا سرو روانی بنشیند بکنارم
فرهادم و از هر مژه صد تیشه کنم راست
تا کام خود از سنگ دل یار بر آرم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از مجلستان هرگز بیرون نگذارم
وز جان و دل ودیده گرامیتر دارم
بر فرق شما آب گل سوری بارم
با جام چو آبی به هم اندر بگسارم
گفتم بشمارم سر یک حلقه زلفش
تابو که به تفصیل سر جمله بر آرم
خندید به من بر سر زلفینک مشگین
یک پیچ بپیچید و غلط کرد شمارم
بر من نظری کن، که منت عاشق زارم
دلدار و دلارام به غیر از تو ندارم
تا خار غم عشق تو در پای دلم شد
بیروی تو گلهای چمن خار شمارم
نی طاقت آن تا ز غمت صبر توان کرد
[...]
دریاب که من طاقت هجر تو ندارم
بشتاب که افتاد به جان بهر تو کارم
از من تو کران کردی و خون ماند به چشمم
گوهر ز برم رفته و دریا به کنارم
هر روز دم سرد، مگر باد خزانم
[...]
بی دوست من از باغ ارم یاد نیارم
ور جنت فردوس بود، دوست ندارم
از دست رقیبان نروم، ور برود سر
من خاک در دوست به دشمن نگذارم
پرورده به خون جگرش بودم و چون اشک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.