گنجور

 
علی اشتری

رقتی ز پیش دیده و برجان نشسته ای

در خاطرم چو اشک، بدامان نشسته ای

از ما چه دیده ای؟ که بصد سوز همچو شمع

خندان میان بزم حریفان نشسته ای

برچشم غیر، اگر بنشستی بدلبری

اندیشه کن چو اشک که لرزان نشسته ای

ای غم، اگر چه عهد تو بشکسته ام بمی

نازم ترا، که بر سر پیمان نشسته ای

ای اشک هرچه ریزمت از دیده زیر پای

بینم که باز بر سر مژگان نشسته ای

 
 
نسکبان اندروید