کاش! بودی روزگارم بر کنار از هرچه هست
تا بپای دل نرفتی نیش خار از هرچه هست
جاه و مال و ناز و نعمت بود و گنج سیم و زر
من بحکم دل گزیدم مهر یار از هرچه هست
راحت دل خواستم در زندگی از آنچه نیست
رنج خود جستم بجان در روزگار از هرچه هست
نیک و بد، هریک بجای خویش دارد اعتبار
پیش چشم ما فتاد این اعتبار از هرچه هست
گه ز سرمستی خروشیم و گه از رنج خمار
خاطر ما بین که باشد بیقرار از هرچه هست
گر شراب و شهد دارد یا شرنگ جانگداز
کاش خالی بود جام روزگار از هرچه هست
راستی ناید بکاراینجهان کج مدار
راه را کج کن که گردی کامکاری از هرچه هست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.