گنجور

 
علی اشتری

گر نسیم سحر از کوی تو آرد خبرم

چون گل از شوق بتن پیرهن جان بدرم

شب هجران تو بیدارم و حیران و خموش

گوش بر ناله مرغان بامید سحرم

در شب هجر تو جانم بلب آید تا صبح

بسکه از دیده بدامن شده خون جگرم

هرکس از جور عدو شکوه بیاری آرد

من شکایت ز تو ایدوست به پیش که برم

گفته بودی که بدیدار تو آیم روزی

ترسم آنروز بیائی که نباشد اثرم

گله میکرد ز آشفتگی موی تو دل

دید ایمه که من از موی تو آشفته ترم

بسکه در دل هوس لاله رویت کردم

لاله ها روید از این خاک چو من درگذرم

 
 
فرخی سیستانی

ای شهی کز همه شاهان چو همی در نگرم

خدمت تست گرامی تر و شایسته ترم

تا همی زنده بوم خدمت تو خواهم کرد

از ره راست گذشتم گر ازین در گذرم

دل من شیفته بر سایه، و جاه و خطرست

[...]

سوزنی سمرقندی

من بیچاره مگر بر رخ آن مه نگرم

که چو در وی نگرم جامه بتن در بدرم

بزبان با سخن او سخن مه نبرم

بر لب او که همی گوید شهد و شکرم

تو دهی بوسه و من خامش بوسه شمرم

[...]

اثیر اخسیکتی

می‌روم از غم عشق تو چنان بی‌خبرم

که ندانم به کجا یا به چه اندیشه درم

همچو روی تو همه کار من آراسته بود

وه، که چون موی تو اکنون همه زیر و زبرم

تیغ هجران تو گر زخم چنین خواهد زد

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

ای بزرگی که چو من راه مدیحت سپرم

همه بر شارع اقبال بود رهگذرم

مهر و کین تو نهد قاعدۀ کون و فساد

کرد صدباره ازین منهی فکرت خبرم

چون نهد روی بدین گنبد پیروزه نمای

[...]

نجم‌الدین رازی

عمری است که در راه تو پای است سرم

خاک قدمت بدیدگان میسپرم

زان روی کنون آینه روی توم

از دیده تو بروی تو مینگرم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه