ز لطف، پا بسر من چه خوش نهادی باز
خوش آمدی! که مرا جان تازه دادی باز
دو صد گره ز فراق تو بود در کارم
بیامدی و ز کارم گره گشادی باز
بنازمت که گرم سوختی چو پروانه
چو شمع، بر سرم از رقت ایستادی باز
تو ای سرشگ ندانم، که در شبان فراق
چه گوهری! که ز چشم من اوفتادی باز
کنون که میروی، این مهر را مگیر از من
خوشم که شاد نمائی مرا بیادی باز



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.