آن بی خبر، که راه دیار هوس گرفت
رد کرد دست ساقی و جام از عسس گرفت
ما سر گران ز صافی عشقیم، تا چه دید
آن بیخرد، که جام ز درد هوس گرفت
گفتم: که نغمه سر دهم از شور عاشقی
غم، عقده در گلو شد و راه نفس گرفت
ای باد روح بخش سحر گه، حکایتی
از حال بوستان، که دلم در قفس گرفت
از باده شباب، مرا دور روزگار
جامی بدست داد و ننوشیده پس گرفت
در راه پر نشیب و فراز شباب و شور
گامی نرفته ایم که ما را نفس گرفت
ای کاروان عمر! که بیهوده میروی
بس کن! که خاطرم ز صدای جرس گرفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.