گنجور

 
علی اشتری

خوشم ایدوست، چون غمی دارم

با غم خویش عالمی دارم

باده در جام و درد عشق بجان

وه چه عیش فراهمی دارم

شکر ایزد، که ریش حرمان را

باده ای هست و مرهمی دارم

خانه جان تهی ز جانان نیست

عیش اگر نیست، ماتمی دارم

دل و دلدار، هر دو چون رفتند

جای دلدار و دل، غمی دارم

همدمم گو: مباش در عالم

ناله تا هست، همدمی دارم

یار شیرین چو سرکشید از من

یاد رویش بسر همی دارم

 
 
واقف لاهوری

نه انیسی نه همدمی دارم

دل کجایی عجب غمی دارم

گفته‌ای کیستی چه داری چشم

داغم و چشم مرهمی دارم

گو بیا زود گریهٔ شادی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه