خوشم ایدوست، چون غمی دارم
با غم خویش عالمی دارم
باده در جام و درد عشق بجان
وه چه عیش فراهمی دارم
شکر ایزد، که ریش حرمان را
باده ای هست و مرهمی دارم
خانه جان تهی ز جانان نیست
عیش اگر نیست، ماتمی دارم
دل و دلدار، هر دو چون رفتند
جای دلدار و دل، غمی دارم
همدمم گو: مباش در عالم
ناله تا هست، همدمی دارم
یار شیرین چو سرکشید از من
یاد رویش بسر همی دارم