درون سینه نگنجد، غمی که من دارم
خوش است باغم دل، عالمی که من دارم
سرشگ دیده بیان کرد، ماجرای دلم
چه اعتبار؟ بر این محرمی که من دارم
از آن گلی که بروید زخاک من پیداست
ز هجر لاله رخان ماتمی که من دارم
مرا ز گریه چه حاصل؟ که رونقی ندهد
ببرگ زرد رخم شبنمی که من دارم
بسوخت جان حریفان ز گرمی سخنم
عجب که در تو نگیرد دمی که من دارم
بیا و بر دل من رحم کن، که از تنگی
در او قرار نگیرد غمی که من دارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.