ای غم برو، وگرنه به میخانهات کشم
آنجا، به چشم مردم بیگانهات کشم
تا روز تو، سیه چو شب خویشتن کنم
با دل، به دام طُرّهٔ جانانهات کشم
هر شب به دست شانه سپارم ترا و باز
هر بامداد، بر سر دندانهات کشم
زآن پس چو بوی دوست گرفتی به جان و دل
برگیرم و برون ز کف شانهات کشم
نازت کشم به جان و به جان پرورم ترا
با مردمان دیده، به یک خانهات کشم
ناچار، تا نه جای دگر بینمت برون
از جان شمع و خاطر پروانهات کشم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.