یک شب آخر به صد افسون به برش میگیرم
کام دل، از لب همچون شکرش میگیرم
نازها، میکشم از نرگس شهرآشوبش
بوسهها، از رخ همچون قمرش میگیرم
پاس این لطف، ز جان بیشترش خواهم داد
که در آغوش، ز جان تنگترش میگیرم
تا از این دایره بیرون ننهد پای از ناز
دست چون حلقه به دور کمرش میگیرم
کم کم از بادهٔ گلگون کنمش مست و خراب
تا خبردار شود، بیخبرش میگیرم
همه با مستی و شوخی، گذرانم شب را
مطلب آن است که وقت سحرش میگیرم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.