بس که با هر رنگ بنمودند روی عشق را
از دم گل هم نشاید یافت بوی عشق را
روی پنهان میکند در شعلهٔ شمع سحر
بس که بردند این حریفان آبروی عشق را
گل به روی آفتاب اندودن از نابخردیست
تیره با شهوت نشاید ساخت روی عشق را
خون صد فرهاد و مجنون است لازم تا دهد
زاین همه آلودگیها شستوشوی عشق را
هفت زنجیر گران را بگسلد اسفندیار
صد تهمتن نگسلد تاری ز موی عشق را
خاکی از تن آبی از خون دستی از جان برکنیم
بار دیگر تا بنا سازیم کوی عشق را
خسروان چوگان افسون در کف و فرهاد برد
اندرین دشت جنون با تیشه گوی عشق را


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.