من بدینسان که بدام تو اسیر افتادم
وای اگر از دل غمدیده برآید دادم
بسکه خوردم غم دل طاقتم از دست برفت
وقت آنستکه بر چرخ رود فریادم
همه نزدیک و ز لطف تو بدیدار تو شاد
من بیک نظره که از دور بگیرم شادم
گفته بودی: که شبی با تو سحر خواهم کرد
ای بسا شب که سحر گشت و نکردی یادم
ناله با باد صبا میکنم از عهد تو آه
اگر این ناله بگوشت نرساند بادم
خواستم در قدمت افتم و گویم غم دل
یاد رخسار تو برد انده دل از یادم
دوش دل در شکن زلف گرهگیرت گفت:
کاش میمردم و در بند نمی افتادم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.