علی اشتری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰ - پشیمان آمدی

بار دیگر در برم، ای شاه خوبان آمدی

با نگاهی گرم‌تر، از برق سوزان آمدی

قطرهٔ شوقت به چشم و خندهٔ مهرت به لب

تا چه پیش آمد، که پیش ما بدین سان آمدی

ناز کردی، جور کردی، از برم رفتی به قهر

الفتت نازم، که از نازت پشیمان آمدی

همچو رویایم به چشم دل، نشستی سال‌ها

لاجرم چون اشک از چشمم به دامان آمدی

خوش رسیدی همچو جام می، به مخموران شب

چون نسیم گل، به مهجور گلستان آمدی

روشنی بر چشم بر ره مانده‌ام دادی، حبیب

همچو بوی پیرهن، بر پیر کنعان آمدی