عمریست تا به پای خم از پا نشستهایم
در کوی میفروش، چو مینا نشستهایم
ما را ز کوی بادهفروشان، گریز نیست
تا باده در خم است، همین جا نشستهایم
تا موج حادثات چه بازی، کند که ما
با زورق شکسته، به دریا نشستهایم
ما آن شقایقیم، که با داغ سینهسوز
جامی گرفتهایم و به صحرا نشستهایم
طفل زمان، فشرد چو پروانهام به مشت
جرم دمی، که بر سر گلها نشستهایم
عمری دویدهایم به هر سوی و عاقبت
دست از طلب نشسته و از پا نشستهایم
فرهاد با ترانهٔ مستانهٔ غزل
در هر سری چو نشئهٔ صهبا نشستهایم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.