روی دلها همه از روز ازل سوی تو بود
هر دلی پاره شد، از خنجر ابروی تو بود
صبحدم بوی گلاب آمد و از هوشم بر
گذر باد مگر از سر گیسوی تو بود
گرچه در باغ بسی سرو خرامان دیدم
باز در دل هوس قامت دلجوی تو بود
تیر شوق همه خوبان بدل خسته رسید
کارگر تر زهمه، غمزه جادوی تو بود
در تن مرده، مسیحا نفسی جان میداد
مگر آمیخته با هر نفسش بوی تو بود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.