کاش! بودی روزگارم بر کنار از هرچه هست
تا بپای دل نرفتی نیش خار از هرچه هست
جاه و مال و ناز و نعمت بود و گنج سیم و زر
من بحکم دل گزیدم مهر یار از هرچه هست
راحت دل خواستم در زندگی از آنچه نیست
رنج خود جستم بجان در روزگار از هرچه هست
نیک و بد، هریک بجای خویش دارد اعتبار
پیش چشم ما فتاد این اعتبار از هرچه هست
گه ز سرمستی خروشیم و گه از رنج خمار
خاطر ما بین که باشد بیقرار از هرچه هست
گر شراب و شهد دارد یا شرنگ جانگداز
کاش خالی بود جام روزگار از هرچه هست
راستی ناید بکاراینجهان کج مدار
راه را کج کن که گردی کامکاری از هرچه هست