سوی باغ با دایه ناگه ز در
درآمد پری چهره سیمبر
یکی جام زرین به کف پُر نبید
چو لاله می و جام چون شنبلید
نهفته به زربفت رومی برش
ز یاقوت و دُر افسری بر سرش
خرامان چو با ماه پیوسته سرو
ز گیسو چو در دام مشکین تذرو
دو زلفش به هم جیم و در جیم دال
دهن میم و بر میم از مشک خال
دو برگ گلش سوسن می سرشت
دو شمشاد عنبرفروش بهشت
زنخدان چو از سیم پاکیزه گوی
که افتد چه از نوک چوگان دروی
دو بیجاده گفتی که جادو نهفت
میانش به الماس اندیشه سفت
بناگوش تا بنده خورشیدوار
فرو هشته زو حلقه گوشوار
دو مه بُد یکی گرد و دیگر دو نیم
یکی ماه از زر و دیگر زسیم
به مه برش درعی ز مشک و عبیر
گه از تاب چین ساز و گه خم پذیر
شکنش آتش نیکوی تافته
گره هاش دست زمان بافته
دو بادام پربند و تنبل پرست
یکی نیم خواب و یکی نیم مست
بزان بادش از زلفک مشکبیز
همه ره چو از نافه بگشاده زیز
ز خنده لبش چشمهٔ نوش ناب
فسرده درو قطره بر قطره آب
به سیمین ستون خم درآورد و گفت
که بایدت مهمان ناخوانده جفت
سپهدار بر جست و بردش نماز
مزیدش دو یاقوت گوینده راز
بدو اندر آویخت آن دلگسل
چو معنی ز گفتار شیرین به دل
به رویش بر از بسد در پوش
همی ریخت بر لاله شکر ز نوش
نشستند و بزمی نو آراستند
به می یاد یکدیگران خواستند
بلورین پیاله ز می لاله شد
کف می کش از لاله پر ژاله شد
سپهدار گفتا سپاس از خدای
که جفتی مرا چون تو آمد به جای
گر از پیش دانستمی کار تو
همین فرّ و خوبی و دیدار تو
بُدی دیرگه کان کمان پیش شاه
کشیدسمتی بر امید تو ماه
پری چهره گفت ایچ پیل آن توان
ندارند پس چون توانی تو آن
بدان کان کمان آهنست اندرون
دگر چوب و توز و پیست از برون
بمان تا چنان هم کمانی دگر
من از چوب سازم نهان از پدر
بخندید یل گفت از آنگونه پنج
کشم چونت دیدم ندارم به رنج
کشیدن چنان چرخ کار منست
مرا هست موم ار ترا آهنست
چو خر در گل افتد کسی نیکتر
نکوشد به زور از خداوند خر
از آن پس به می دست بردند و رود
بر هر دو دایه سرایان سرود
به جز دایه دمساز با هر دو کس
زن خوب بازارگان بود و بس
شده غمگسارنده شان هر دو زن
گه این پای کوب و گه آن دست زن
همه بودشان رامش و میگسار
مل و نقل و بازی و بوس و کنار
به یک چیزشان طبع رنجور بود
که انگشت از انگشتری دور بود
چو از باده سرشان گرانبار شد
سمن برگ هر دو چو گلنار شد
یل نیو را کرد بدرود ماه
بشد باز گلشن به آرامگاه
همه شب دژم هر دو از مهر و تاب
نه با دل شکیب و نه با دیده خواب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، داستانی از ورود دختری زیبای پریچهره به باغ روایت میشود. او جامی زرین پر از شراب در دست دارد و لباسهایش از زربفت است. دختر زیبایی چشمگیر و ویژگیهای متفاوتی دارد که توصیف شدهاست. گفتگوهایی بین او و یکی از شخصیتها (سپهدار) انجام میشود که نشاندهنده محبت و تحسین نسبت به زیبایی و فر و خوبی اوست. در ادامه، جشن و گردهماییای برقرار میشود که در آن مینوشند و از لحظات خوش کنار هم لذت میبرند. در نهایت، وقتی شب میگذرد، هر دو شخصیت اصلی داستان اندکی غمگین هستند و نتوانستهاند از فکر و یاد یکدیگر دور شوند.
هوش مصنوعی: ناگهان در باغ، دایه و کودک متوجه ورود یک پری زیبا با چهرهای دلربا میشوند.
هوش مصنوعی: یک جام طلایی پر از شراب در دستش است، مانند لاله که به زیبایی و دلربایی خود میبالد و جام هم مانند گیاه شکرین و خوشبو است.
هوش مصنوعی: زیر سائو زربفت، رومی با شکوهی وجود دارد و بر سر او با یاقوت و مروارید، تاجی زیبا و ارجمند قرار دارد.
هوش مصنوعی: وقتی که سرو در کنار ماه با وقار و ناز راه میرود، گیسوان او مانند دمی از مشک نرم و دلنشین به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: دو زلف او مانند حرف جیم به هم تابیده شدهاند و درون حرف جیم، حرف دال پنهان است. دهان او مانند حرف میم است و روی آن، لکهای از مشک دیده میشود.
هوش مصنوعی: دو گلبرگ از گل سوسن را میآفریند و دو شمشاد را که عطر دلانگیز بهشت را پخش میکند.
هوش مصنوعی: زنخدان مانند گوی صاف و درخشانی است که اگر از نوک چوب درویشی بیفتد، چه اثر و نشانی پیدا خواهد کرد؟
هوش مصنوعی: دو بیجا به تو گفت که جادو پنهان است و درون آن با الماس اندیشه، محکم و استوار است.
هوش مصنوعی: گوشی که به اندازهی خورشید زیباست، با حلقهای آویزان بر آن، به زیبایی خنک نگه داشته شده است.
هوش مصنوعی: دو تا ماه وجود دارد؛ یکی گرد و کامل است و دیگری نصفه است. یکی از طلا ساخته شده و دیگری از نقره.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جلوههای چهره معشوق میپردازد. در این متن به تصویر کشیده شده که چهره معشوق با عطر و زیبایی خاصی که دارد، گاهی به شکلی دلربا و گاهی به شکلی نرم و لطیف جلوهگر میشود. ترکیب عطرها و زیباییهای او در کنار هم، تصویری دلنشین و جذاب را به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: زیبایی آتش درخشانی که به راه افتاده، حاصل کار دست زمان است که آن را به چنین شکلی درآورده است.
هوش مصنوعی: دو بادام که یکی پر از مغز و محتواست و دیگری کسالتزده و بیتحرک؛ یکی نیمهخواب است و دیگری نیمهمست.
هوش مصنوعی: از نسیم موهای خوشبوی او، بویی به مشام میرسد که همچون عطر است و همه جا را پر کرده است.
هوش مصنوعی: لبخند او مانند چشمهای از نوشیدنی پاک و گوارا است، اما در درونش، احساساتش شبیه قطرات آب ناراحت و سرد در کنار هم جمع شدهاند.
هوش مصنوعی: او به ستونی نقرهای تکیه کرد و گفت که باید مهمانی ناخواسته به تو بپیوندد.
هوش مصنوعی: فرمانده تند و سریع نماز خواند و به او دو یاقوت ارزشمند هدیه داد که رازها را فاش میکند.
هوش مصنوعی: دلشکسته به او نزدیک شد، مانند اینکه معنی سخنان شیرین در دل نشسته باشد.
هوش مصنوعی: به خاطر سرازیر شدن آب از پشت سد، به روی گلهای لاله شکر، شیرینی باران میریزد.
هوش مصنوعی: آنها دور هم جمع شدند و جشنی جدید برگزار کردند و در حین شادی، به یاد دیگران نوشیدنیهایی سرو کردند.
هوش مصنوعی: پاکت بلورین در اثر شراب گل لالهای رنگین شده است و خشکی میسر آن به خاطر رطوبت و درخشندگی عطر این گل، شاداب و پرطراوت گشته است.
هوش مصنوعی: سردار گفت: از خدای بزرگ سپاسگزارم که تو مانند یک همراه برای من در آمدهای.
هوش مصنوعی: اگر از قبل میدانستم که تو چه ویژگیها و زیباییهایی خواهی داشت، شاید این احساس را تجربه نمیکردم.
هوش مصنوعی: در زمانهای دور، زمانی که به سمت دربار پادشاه میرفتم، تیر و کمانی به طرف تو، ای ماه، هدف گیری کردم و به انتظار تو نشسته بودم.
هوش مصنوعی: پری زیبا گفت: هیچ کس قدرت ندارد که به اندازه تو قادر باشد.
هوش مصنوعی: بدان که درون کمان از آهن است، اما در ظاهر آن از چوب و دیگر مواد ساخته شده است.
هوش مصنوعی: بمان تا مانند کمان دیگری بسازم که از چوب پنهان از پدرم خواهد بود.
هوش مصنوعی: بخندید و یلی گفت که از میان پنج نفر، چون تو را دیدم دیگر نگران نیستم و هیچ زحمتی نمیکشم.
هوش مصنوعی: کار من به مانند چرخش یک دستگاه است؛ من نرم و قابل انعطاف هستم، در حالی که تو مثل آهن سخت و استوار هستی.
هوش مصنوعی: وقتی که فردی در موقعیتی دشوار و غیرقابل برگشت قرار میگیرد، بهتر است تلاش نکند که به زور از آن وضعیت خارج شود.
هوش مصنوعی: پس از آن، مردم به نوشیدن شراب روی آوردند و برای هر دو پرستار، آهنگ و سرودهای شاد طرازی کردند.
هوش مصنوعی: غیر از دایه مهربان، هیچ کس دیگری نیست، فقط زن بازرگان خوب وجود دارد.
هوش مصنوعی: هر دو زن در حال درد و غم، یکی گاهی با پای کوبیدن و دیگری با دست زدن، به تسکین و همدردی میپردازند.
هوش مصنوعی: همه آنها در خوشی و لذت زندگی میکنند، مشغول شادی، نوشیدن و تفریح هستند و در کنار هم به بازی و محبت میپردازند.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که یک ویژگی خاص آنها را آزار میدهد؛ به طوری که چیزی که باید به آن نزدیک باشد، از آن فاصله گرفته است.
هوش مصنوعی: وقتی که از نوشیدنی مست و سنگینبار شدند، مانند گلهای نارنج، برگهای سمن نیز به زیبایی درخشید.
هوش مصنوعی: نیو (شخصی مانند یلی) با بدرود گفتن به ماه، آرامگاه گلشن دوباره به حالت عادی خود بازگشت.
هوش مصنوعی: هر شب با حالتی ناراحت و غمگین، هم من و هم او از عشق و روشنی شب رنج میبریم؛ نه اینکه دلمان صبر دارد و نه اینکه بتوانیم خواب آرامی داشته باشیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.