چو زد روز بر تیره شب دزدوار
سپیده برآمد چو گرد سوار
هوا نیلگون شد چو تیغ نبرد
چو رخسار بد دل زمین گشت زرد
دو لشکر به پرخاش برخاستند
برابر صف کین بیاراستند
برآمد دم مهره گاودم
خروشان شد از خام رویینه خم
زمین ماند از آرام و چرخ از شتاب
به که خون گشاد از دل سنگ آب
دم بد دلان و تف تیغ و تیر
برآمیخت چون آتش و زمهریر
سر نیزه را شد ز دل مغز و ترگ
زبان کشته شمشیر و گفتار مرگ
تو گفتی هوا بد یکی سوکوار
زمین کشته ی زارش اندر کنار
غو کوس بودی غریوش به درد
سنان ها مژه اشک خون جامه گرد
به هر گام بد مغفری زیر پی
پر از خون چو جامی پر از لعل می
شده تیغ در مغز سر زهرسای
سنان از جگر بر دل اکحل گشای
دل و چشم بد دل به راه گریز
دلیران شده مرگ را هم ستیز
زخم کرده خرطوم پیلان کمند
به یال یلان اندر افکنده بند
یکی را به دندان برافراخته
یکی را به زیر پی انداخته
همی تاخت گرشاسب بر زنده پیل
همی دوخت دل ها به تیر از دو میل
چنان چرخ پرگرد و پر باد کرد
که گردون که بد هفت هفتاد کرد
بدش پنجه بر نیزه آهنین
شدی در میان سواران کین
بدان نیزه از پیل درتاختی
ز زینشان به ابر اندر انداختی
به هر سو که از حمله کردی هوا
چو پرنده مردم بدی در هوا
سوی قلب ترکان به پیکار شد
به کین جستن هر دو سالار شد
به نیزه یکی را هم اندر شتاب
ربود از کمین همچو آهو عقاب
زدش زابر بر سنگ تا گشت خرد
بیفکند از این گونه بسیار گرد
همه هر سوی از حمله بر پشت پیل
بینباشت از چینیان رود نیل
چنین بود تا روز بیگاه شد
ز شب دامن رزم کوتاه شد
چو دریای قار از زمین بردمید
درو چشمه زرد شد ناپدید
دو لشکر ز پیکار گشتند باز
طلایه همی گشت شیب و فراز
همه شب ز بس بیم ایرانیان
نیارست ترکی گشادن میان
همی هر کس از ترس آتش فروخت
یکی خسته بست و یکی کشته سوخت
چو چشمه ز دام دم اژدها
برافروخت وز بند شب شد رها
از او چرخ بر تیغ کُه رنگ زد
تو گفتی که دینار بر سنگ زد
دو لشکر دگر ره به کین آمدند
دلیران ز بستر به زین آمدند
برآمد ز کوس و تبیره غریو
ز بیم آب شد زهره نره دیو
پر از شیر و شمشیر شد رزمگاه
از آهن قبا و ز آهن کلاه
دمید از دل عیبه آتش برون
ز چشم زره چشمه بگشاد خون
زخشت و شل و ناوک سرکشان
ز بر چرخ گفتی شد آتش فشان
ز خون از در و دشت بنشت گرد
شنا برد در خون همی اسپ و مرد
ز خرطوم پیلان همه دشت و غار
به هر گام چون پوست افکنده مار
گراینده بازوی کندآوران
همی ریخت زهر پرند آوران
سپاه آهنین باره ای بد دو میل
همه برج آن باره از زنده پیل
ز بس خنجر و ترگ در تیغ تیغ
ز هر قطره خون بشد میغ میغ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، توصیف نبردی بزرگ و وحشتناک میان دو لشکر به تصویر کشیده شده است. صبح با روشنایی سپیده کارزار آغاز میشود، و زمین و هوا به شدت تحت تاثیر جنگ قرار میگیرند. دو لشکر به نبرد پرداخته و سلاحها به هم برخورد میکنند. خون و کشتهها در میدان جنگ انباشت میشود و توصیفاتی از تیر و نیزه و زخمهای عمیق در این نبرد سخت دیده میشود. هر دو طرف به شدت در تلاش برای پیروزی هستند و وحشت و ناامیدی در دلهای سربازان جریان دارد. سرانجام، روز به شب میرسد و جنگ با غلیان احساسات ادامه مییابد و هر دو لشکر از شدت جنگ به شدت آسیب میبیند. جنگ و خونریزی پایان نمیپذیرد و تا زمان های بعد ادامه مییابد.
هوش مصنوعی: وقتی روز بر شب تار فرود آمد، سپیده دمید و مانند سوارانی بر گرد آمد.
هوش مصنوعی: آسمان به رنگ آبی درآمد، مانند شمشیر جنگ. زمین هم مانند صورت کسی که دلش شکسته و غمگین است، رنگ زرد به خود گرفت.
هوش مصنوعی: دو دسته به خاطر دشمنی و جنگ به مقابله هم شتافتند و در برابر یکدیگر صف آرایی کردند.
هوش مصنوعی: خورشید از افق سر برآورد و زندگی در دشتها به جنب و جوش افتاد، مثل جویبارهایی که از سرما و یخزدگی رهایی یافتهاند.
هوش مصنوعی: زمین در سکون و آرامش است، در حالی که چرخها به سرعت در حال حرکتاند، پس خون از دل سنگ بیرون آمده و مانند آب جاری شده است.
هوش مصنوعی: بیزاری و نفرت افراد بددل با تیغ و تیر میآمیزد، همانطور که آتش با سرما و یخ ترکیب میشود.
هوش مصنوعی: نگاه کن که سر نیزه، قلب و جان را ز دست میدهد و بر اثر ضربه شمشیر و سخنان مرگ آور، خون و کلام از زبان بیرون میآید.
هوش مصنوعی: تو گفتی که هوای زمین بد است و کنارت یک مرده در کنار زاری افتاده است.
هوش مصنوعی: صدای زنگ در، به دل شوری میافکند و غمهای دل را به یاد میآورد. اشکهایی که همچون خون بر چشمان میچکد، گویای عذاب و درد است و جامهای پاره و در هم رفته به نشانهی اندوه و رنج.
هوش مصنوعی: در هر قدم، طعم بدی را احساس میکنم، مانند پیادهروی بر روی زمین خونین که انگار جامی پر از سنگوارههای قیمتی را زیر پا دارم.
هوش مصنوعی: تیغی به مغز سر نفوذ کرده، زهرآلود و بر دل دوست داغی سنگین گذاشته است.
هوش مصنوعی: دل و چشم افرادی که به دیگران حسادت میکنند، از راهی که قهرمانان میروند فراری شدهاند. حتی مرگ هم به چالش و مبارزه با آنها پرداخته است.
هوش مصنوعی: زخمهایی که فیلها با خرطوم خود به وجود آوردهاند، کمندهایی هستند که به یال شیرها میافکنند و آنها را گرفتار میکنند.
هوش مصنوعی: یکی از افراد با نیرنگ و قدرت خود، دیگری را در وضعیت ضعف و شکست قرار داده است.
هوش مصنوعی: گرشاسب که قهرمان داستانهاست، به سرعت و با قدرت بر روی فیل زندهای میتازد و با تیراندازی، دلها را تحت تأثیر قرار میدهد. او با دقت و شجاعت خود، در نبرد دشمنان را به چالش میکشد و باعث شگفتی و ترس در دلها میشود.
هوش مصنوعی: چرخ روزگار به قدری تند و با سرعت در حال گردش است که سرنوشت و جهان را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد، به گونهای که تغییرات و وقایع بزرگ و عمیق به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: بدش در میان سواران جنگجو به نیرویی همچون نیزهی آهنین تبدیل شد.
هوش مصنوعی: بدان نیزهای که مانند فیل بود، تو به سرعت از زین بر اسب پایین آمدی و به آسمان پرتاب کردی.
هوش مصنوعی: هر جا که به حمله بپردازی، هوا مانند پرندهای خواهد بود که به دنبال مردمان بد در آسمان میگردد.
هوش مصنوعی: به قلب ترکها حملهور شد و برای انتقام، هر دو فرمانده آماده نبرد شدند.
هوش مصنوعی: با تیزهوشی و سرعت، یکی از کمین اجساد را به چنگ آورد، به گونهای که مانند آهو از دست عقابی فرار میکند.
هوش مصنوعی: او بر روی سنگی زد تا خرد و دانایی به دست آورد و از این گونه تجربیات، درسهای زیادی آموخت.
هوش مصنوعی: همه جا از حمله دشمنان، بر پشت فیلها بار انباشتند و نیل، از طرف چینیان پر شده است.
هوش مصنوعی: این وضعیت تا زمانی ادامه داشت که روز به طور ناگهانی فرا رسید و از شبی که در آن بودیم، وضعیت جنگ و جدال کم شد.
هوش مصنوعی: سپس دریایی که به رنگ قیر بود، از زمین بلند شد و چشمهای که زرد رنگ بود، ناپدید گردید.
هوش مصنوعی: دو گروه از جنگجویان پس از پایان نبرد، به طور مرتب در حال حرکت و تغییر مکان بودند و در سراشیبی و فراز کوهها در حال گردش بودند.
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر ترس از ایرانیان، ترکها جرأت نمیکردند در میانه باز کنند.
هوش مصنوعی: هر کسی به خاطر ترس از آتش، یک نفر را به زخم گرفتن واداشته و یکی دیگر را هم کشته است.
هوش مصنوعی: چشم مانند چشمهای است که به خاطر خطر اژدها روشن و برافروخته شده و از بند و اسارت شب آزاد شده است.
هوش مصنوعی: از آنجا که به سمت کوه رفت، رنگی به چرخ داده شد، طوری که گویی سکهای بر سنگی زده شده است.
هوش مصنوعی: دو گروه از جنگجویان برای مبارزه آماده شده و از محل استراحت خود خارج شدند و به میدان جنگ آمدند.
هوش مصنوعی: صدای بلند و دلخراش از طبل و ساز به گوش میرسد و به خاطر ترس از طغیان آب، دل دیو نر به لرزه افتاده است.
هوش مصنوعی: میدان نبرد پر شده از شجاعت و جنگ، با سربازانی که زرههای آهنین بر تن دارند و کلاههای آهنی بر سر.
هوش مصنوعی: آتش به شدت از دل عیبه زبانه کشید و چشمانش مانند چشمه ای خون گریست.
هوش مصنوعی: از شدت عصبانیت و خشم، تیرهایی که با شدت پرتاب میشوند، مانند آتشفشانی هستند که به ناگهان فوران میکند.
هوش مصنوعی: از خون، زمین و دشت پر شده و این وضعیت به گونهای است که اسب و مرد هر دو در خون غوطهورند.
هوش مصنوعی: خرطوم فیلها در دشت و غار باعث میشود که هر قدمی که برمیدارند، مانند پوست ماری که افکنده شده، رد و نشانی به جا بگذارد.
هوش مصنوعی: کسی که به سمت موفقیت و هدفهای بزرگ حرکت میکند، به مانند افرادی است که در تلاشند تا دستاوردهای ارزشمندی داشته باشند، اما در این راه ممکن است با مشکلات و چالشهایی روبهرو شود.
هوش مصنوعی: گروهی از سربازان مسلح در دو سمت، دور تا دور قلعه را محاصره کردهاند و آن قلعه به اندازهای محکم و استوار است که مانند یک فیل زنده به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: از شدت جراحات و زخمی که از خنجر و شمشیر به من رسیده، هر قطره خونم مانند ابر است که در آسمان میبارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.