گنجور

 
عارف قزوینی
 

آورد بوی زلف توام باد زنده باد

ز آشفتگی نمود مرا شاد زنده باد

جست ارچه در وصال تو خسرو حیات خویش

مرد ارچه در فراق تو فرهاد زنده باد

هرگز نمیرد آن پدری کو تو پرورید

وان مادری که چون تو پسر زاد زنده باد

دلخوش نیم ز خضر که خورد آب زندگی

آن کو بخضر آب بقا داد زنده باد

نابود باد ظلم چو ضحاک مار دوش

تا بود و هست کاوه حداد زنده باد

بر خاک عاشقان وطن گر کند عبور

عارف هر آنکسی که کند یاد زنده باد