به خدایی که دست قدرت او
نیل شب برعزار روز کشید
کین برادر ندید یک لحظه
بیشما راحت و نخواهد دید
بیشما هیچ بر گل دل او
باد شبگیری صبا نوزید
هیچ یک از دریچهٔ جانش
مرغ لذات و عیش خوش نپرید
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
به خدایی که دست قدرت او
نیل شب برعزار روز کشید
کین برادر ندید یک لحظه
بیشما راحت و نخواهد دید
بیشما هیچ بر گل دل او
باد شبگیری صبا نوزید
هیچ یک از دریچهٔ جانش
مرغ لذات و عیش خوش نپرید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره دلتنگی و فقدان برادر است. شاعر به قدرت خدا اشاره میکند که شب را بر روز میپوشاند و بیان میکند که برادرش را هیچگاه نمیتواند فراموش کند و بدون او آرامش نخواهد داشت. او همچنین تأکید میکند که نبود برادر بر روح و دلش تأثیر منفی گذاشته و لذتهای زندگی از او دور شدهاند.
هوش مصنوعی: به خدایی که توانسته است شب را با قدرتش به دور روز بکشاند و از آن عبور کند.
هوش مصنوعی: این برادر هیچگاه لحظهای را بدون شما آرامش نخواهد داشت و نخواهد توانست چنین لحظهای را تجربه کند.
هوش مصنوعی: بدون وجود شما، دل او به مانند گلی است که نسیم صبحگاهی بر آن نوزد و زندگیاش محصل نمیشود.
هوش مصنوعی: هیچ کدام از درهای وجود او، شادی و لذت را به داخل راه نداد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گاو مسکین ز کید دمنه چه دید؟
وز بد زاغ بوم را چه رسید؟
کوی و جوی از تو کوثر و فردوس
دل و جامه ز تو سیاه و سپید
رخ تو هست مایهٔ تو، اگر
مایهٔ گازران بود خورشید
چون همی بودهها بفرساید
بودنی از چه میپدید آید؟
زانکه او بوده نیست و سرمدی است
کانچه بوده شود نمیپاید
وانچه نابوده نافزوده بود
[...]
پرده گل همه صبا بدرید
کرد چهره به شرم شرم پدید
ابر پوشید روی ماه وز برق
رایت روی ماه بدرخشید
با صیادوار دست گشاد
[...]
ای برآرندهٔ مه و خورشید
نقشبند جهان بیم و امید
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.