گنجور

 
 
ابوسعید ابوالخیر

از قد بلند یار و زلف پستش

وز نرگس بی خمار بی می مستش

ترسا به کلیسیای گبرم بینی

ناقوس به دستی و به دستی دستش

مهستی گنجوی

در رهگذری فتاده دیدم مستش

در پاش فتادم و گرفتم دستش

امروز از آن هیچ نمی‌آید یاد

یعنی خبرم نیست ولیکن هستش

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مهستی گنجوی
مولانا

آنکس که نظر کند به چشم مستش

از رشک دعای بد کنم پیوستش

وانکس که به انگشت نماید رخ او

گر دسترسم بود ببرم دستش

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
شیخ بهایی

داد از ستم نرگس دایم مستش

وز لطف پریشان بلند و پستش

میترسم از آن که همچنان در عرصات

خون ریزد و هیچ کس نگیرد دستش

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از شیخ بهایی
طالب آملی

آن‌فتنه که جام حسن دارد مستش

قانون بود آغوش نشین پیوستش

از لذت نغمه چون زند دست بساز

لب غنچه کند تار و ببوسد دستش

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه