گنجور

شمارهٔ ۲۴

 
امیر معزی
امیر معزی » غزلیات
 

آن شب که مرا بودی وصل تو به‌ کف بر

با دوست نشستم به سرکوی لَطَف بر

ابروش کمان بود و هدف ساختم از دل

تا غمزهٔ او تیر همی زد به هدف بر

پر دُر صدفی داشت عقیقین و همان شب

غواص صدف یافته بودم به صدف بر

گفتی خط مشکینش بر عارض سیمین

طغرای جمال است به منشور شرف بر

در خلد به نظارهٔ طغرای جمالش

گرد آمده حوران بهشتی به غُرَف بر

گفتی‌که مگر هست زییراهن‌کُحلی

پیدا شده دستی‌که زند نقره به دف بر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام