گنجور

 
امیر معزی نیشابوری
 

ای صلاح ملک و دین در عالم‌ کون و فساد

دین یزدان را پناه و ملک سلطان را عماد

در جلالت نیست پیش بخت توکوه بلند

در سخاوت نیست دریا پیش جود تو جواد

از معالی هست کردارت همیشه منتخب

وز معانی هست گفتارت همیشه مستفاد

ایزد دارنده را و گنبد گردنده را

هستی از تقدیر و از تاثیر مقصود و مراد

اختیارت کرد سلطان از ندیمان همچنانک‌

صاحب عادل ز فرزندان و یزدان از عِباد

هر که دارد در ره دولت نهاده یک قدم

مهر توست او را دلیل و شکر تو اِنعام و زاد

هر مسلمان اعتقادی دارد اندر مهر تو

خاصه من خادم کجا دارم خلوص اعتقاد

حضرت تو هست کعبه خدمت تو هست حج

من رهی هستم چو مُحرِم مانده اندر اجتهاد

گرچه از دیدار تو محروم ماندم یک دو بار

مُحرِم محروم را بر همت توست اعتماد

تاکه اندر جان و تن وصف‌کثیف است و لطیف

تا که اندر روز و شب نَعت بیاض است و سواد

تیره بادا از بقای عمر تو چشم فنا

بسته بادا بر صلاح کار تو دست فساد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.