گنجور

 
امیر معزی نیشابوری
 

ز بهر تهنیت عید پیش من شبگیر

معطر آمد و آراسته بت‌ کشمیر

نشاط کرده و از بهر عید برده به کار

چو بوی خویش به خوشی‌ گلاب و عود و عبیر

قدی چنانکه بود ماه چرخ و سرو بلند

رخی چنانکه بود بار سرو و ماه منیر

نموده لؤلؤ لالا ز شَکّرین یاقوت

نهفته زهرهٔ زهرا به عنبرین زنجیر

فکنده بر مه و پروین هزار عقده ز مشک

نهاده برگل و نسرین هزار حلقه ز قیر

نخست تهنیت عید کرد و گفت مرا

که عید و موسم‌ گل در طرب مکن تأخیر

جواب دادم و گفتم که ای امیر بتان

دلم اسیر به توست و به دست توست اسیر

مرا تو لعبت چشمی که بر تو نیست بدل

مرا تو راحت جانی که از تو نیست‌ گزیر

ز عید و موسم‌ گل با طرب بود همه روز

کسی‌که خدمت خورشید دین‌ کند شبگیر

رئیس مشرق امام عجم مؤید ملک

بهاء دولت شاهان و ابن عم وزیر

شهاب دین مسلمانی و اثیر اَنام

که برتر است به قدر از شهاب و چرخ اثیر

اَبُوالمحاسن‌ محسن‌ که حسن همت او

به حشمت است مشار و به نعمت است مشیر

خدای عرش چو ترکیب او مصور کرد

کمال قدرت خود را نمود در تصویر

چو او سزد که بود نایب نبی به‌ جهان

که هست‌ همچو نبی خلق را به خلق‌ مشیر

قضا ز دامن عمر طویل او کردست

به اتفاق قدر دست نائبات قصیر

هوا برابر طبع لطیف اوست‌ کثیف

فلک مقابل قدر عظیم اوست حقیر

بر آن زمین‌ که نسیم سخای او گذرد

شگفت و نادره باشد نیازمند و فقیر

نثار مجلس او را کند به فصل بهار

صدف ز قطرهٔ باران ز روز تا شبگیر

عرق روان شود از ابر پیش بخشش او

ازانکه بخشش او را فلک کند تشویر

ایا مراد تو مقصود آسمان ز مدار

و یا رضای تو مطلوب اختران ز مسیر

ز خدمت تو بزرگان شرق مرتبه‌جوی

زگفتهٔ تو امامان شرع فایده گیر

اگر نظیر تو جوید کسی ز هفت اقلیم

به عمر نوح نیابد تو را ز خلق نظیر

به شرع یافت دل خلق روزگار قرار

به نور رای تو شد چشم روزگار قریر

سزا بود که ‌کند خاطر تو نقد سخن

که در میان بد و نیک ناقدی است بصیر

خیال مور ببیند ضریر در شب تار

اگر ضمیر تو نور افکند به چشم ضریر

و گر ز عدل تو نخجیر شِمّه‌ای یابد

به‌ دوستی نگرد شیر شرزه در نخجیر

اگر ز کین تو ابر مطیر یاد کند

شود سرشک شرر در دو چسم ابر مطیر

و گر موافقت تو رسد به آ‌تش و آب

شوند هر دو به هم سازگار چون می و شیر

کسی که در کَنَف شرع در حمایت توست

همی نشاط کند خاصه صبح عید غدیر

چو در مناظره اعجاز تو پدید آید

شود به عجز مُقرّ فیلسوف پاک ضمیر

چو نامه‌ها بنگاری به لفظ‌های بدیع

برند نامه ز یک لفظ او هزار دبیر

بزرگوارا فخر من از مدایح توست

که از مدایح تو خاطرم شدست خطیر

چو ذوالفقار علی ز آسمان مدد یابد

هر آن قلم‌ که بدو مدح تو کنم تحریر

گر از سپهر کنم درج و از ستاره قلم

ز شکر تو نتوانم نوشت عُشرِ عَشیر

اگر جریر و فرزدق به شاعری مثلند

مرا به فر تو طبع فرزدق است و جریر

و گر سدیر و خُو‌َرنَق به نیکوی سَمَرند

به‌ همت تو وثاقم خُو‌َرنَق است و سدیر

و گر حریر و سِتَبرق بهشتیان دارند

ز نعمت تو بساطم ستبرق است و حریر

همیشه تا که بروید ز خاک لاله و گل

همیشه تا که بتابد ز چرخ زهره و تیر

ز لاله و گل باغ و ز تیر و زهرهٔ چرخ

تو را همه طرب و ناز باد بهره و تیر

ندیم بخت جوان باش تا به کام و مراد

نبیرهٔ پسر خویش را ببینی پیر

مباد هرگز خالی دو چیز تو ز دو چیز

سریر تو ز سرور و سرای تو ز سریر

هر آن دعا که در این موسم مبارک رفت

چه از شریف و وضیع و چه از صغیر و کبیر

به خیر در تن و جان تو مستجاب کند

خدای عزوجل صانع قدیم و قدیر

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.