گنجور

 
عمعق بخاری

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیه آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلا برای پیدا کردن شعری که مصرع «بیمست ازین سخن دهن و چشم تنگ را» مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیه آنها «ا» است.

حرف آخر قافیه

الف
ت
د
ع
ک
ل
م
ن
و
ه
ی

شماره ۱: هزاران قبه‌ی عالی ، کشیده سر به ابر اندر - که کردی کمترین قبه سپهر برترین دروا

شماره ۲: خشم تو آبست، اگر در آب موج آتشست - حلم تو خاکست، اگر در خاک کوه آهنست

شماره ۳: آن نه زلفست آنکه او برعارض رخشان نهار - صورت ظلمست کو بر عدل نوشیروان نهاد

شماره ۴: بویی که از بهار نسیم صبا برد - گویی همی ز طره دلار ما برد

شماره ۵: گله ها دارم و نگویم از آنک - عشق را مهر بر دهن باشد

شماره ۶: روز رزم او چو رایتهای او صف بر کشند - اختران از بیم سر در نیلگون چادر کشند

شماره ۷: ای عارض تو چون گل و زلف تو چو سنبل - من شیفته و فتنه آن سنبل و آن گل

شماره ۸: با جام باده در وطن امروز بر فروز - آن گوهری که هست مدد در صفای جان

شماره ۹: کند گر تموج هیولای اولی - تلاطم نماید مزاج از طبایع

شماره ۱۰: بسکه بخشد کف تو دروگهر - بحر شرمنده گشته و فاوا

شماره ۱۱: اندر زمانه جود تو تنگی رها نکرد - بیمست ازین سخن دهن و چشم تنگ را

شماره ۱۲: گرفت آب کاشه ز سرمای سخت - چو زرین ورق گشت برگ درخت

شماره ۱۳: گر نیستی درون دلم آتش فراق - کم هر زمان بسوزد از و استخوان و پوست

شماره ۱۴: به عمان قدرت فلک چون حباب - ز دریای جاهت جهان بیله ایست

شماره ۱۵: به بزم وصال تو هر جرعه‌ای - که دولت به نایم فرو می‌کند

شماره ۱۶: جهان چو چشم نگاران خرگهی گردد - که از خمار شبانه نشاط خواب کنند

شماره ۱۷: مردم چشمم چو مرکز پلک چون برهون شود - مرکز و برهون ز عشقت هر شبی گلگون شود

شماره ۱۸: ندانم چه بردی برین بازی نرد؟ - که برد ترا هر دو گیتیست بورک

شماره ۱۹: هرگز نبود خار بشوری چو نمک - وز کاه چگونه می بسازند کسک؟

شماره ۲۰: سیرم از خوان سیه‌کاسه گردون، هرچند - قرص مهر و مهم آرایش خوان می‌بینم

شماره ۲۱: سیمرغ وقت بود، ولیکن ز پنچ مرغ - ترکیب داده بودش جبار ذوالمنن

شماره ۲۲: ازین سپس تو ببینی دوان دوان در دشت - بکفش و موزه در افگنده صد هزار سیان

شماره ۲۳: هنگام آنکه گل دمد از خاک بوستان - رفت آن گل شکفته و در خاک شد نهان

شماره ۲۴: گویی که هست مردم چشمم چو آبخو - یا خود چو ماهی است که دارد در آب خو

شماره ۲۵: همیشه بود نعمتت را خورنده - ز آزاد و بنده، چه خرد و چه رنده

شماره ۲۶: این سر و تاج غزان و آن کت مهراج هند - این کله خان چین وآن کمر قیصری

شماره ۲۷: غم تو خجسته بادا، که غمی‌ست جاودانی - ندهم چنین غمی را به هزار شادمانی

شماره ۲۸: چند پویی به گرد عالم چند؟ - چند کوبی طریق پویایی؟