داند دل تو راز من وزان تو من هم
چون آینه صاف است چه حاجت بسخن هم
عیب من مجنون مکن ار جامه زدم چاک
با جامه چکارست مرا بلکه کفن هم
از ما مرم ای آهوی مشکین که گذشتیم
از خلق جهان بهر تو و قید وطن هم
گر دست دعایی ز سر صدق بر آریم
شاید که توان دست تو بوسید و دهن هم
اهلی مشکن عهد و وفا گرچه که آنشوخ
از عهد فراغش بود از عهد شکن هم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از راز و محبت عمیق خود با معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که نیازی به بیان این عشق نیست، زیرا احساساتش مانند آینهای صاف و واضح است. او به معشوقش میتازد که نباید به عیوب ظاهریاش توجه کند، چون روحش ارزشمندتر از ظاهر است. شاعر به یادآوری روابط گذشته و عهد و وفا بین خود و معشوق اشاره میکند و احساس میکند که حتی در دوری و جدایی، این عهد شکنی نمیتواند حقیقت عشقشان را از بین ببرد. در نهایت، او امید دارد که دعا و نیایشش بتواند او را به معشوقش نزدیکتر کند.
هوش مصنوعی: دل تو از رازهای من باخبر است و من هم مانند آینهای صاف و واضح هستم. پس نیازی به گفتن نیست.
هوش مصنوعی: اگر من لباس خود را پاره کردهام و به دیوانگی معروف شدهام، تو نباید عیب من را بگیری. البته لباس چه اهمیتی دارد برای من، حتی کفن هم مهم نیست.
هوش مصنوعی: ای آهوی زیبا، ما از دنیای مردم عبور کردیم و وطن را رها کردیم فقط برای تو.
هوش مصنوعی: اگر با صدق و نیت خالص دست به دعا برداریم، شاید بتوانیم دست تو را ببوسیم و دهان نیز.
هوش مصنوعی: به عهد و وفا پایبند باش، هرچند که آن دلبر از پیمانش آزاد شده باشد، اما تو نباید وفای خود را بشکنی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.