ای باد مکش برقع جانان مرا باز
روشن مکن این آتش پنهان مرا باز
ساقی مدهم باده بیاد لب آن شوخ
در آتش حسرت مفکن جان مرا باز
آسوده درونم نفسی گو مگشا زلف
آشفته مکن حال پریشان مرا باز
در گریه چو خوابم برد ای ناله مزن دم
بیدار مکن دیده گریان مرا باز
اهلی مدهم یاد از آن نوگل خندان
چون غنچه مکن پاره گریبان مرا باز



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به درد و حسرت خود از دوری معشوق میپردازد. او از باد میخواهد که چهره محبوبش را فاش نکند و همچنین از ساقی میخواهد که یاد معشوق را از جانش دور نسازد. شاعر از نارضایتی خود از آشفته شدن حالش به دلیل یاد خاطرات تلخ معشوق و گریه برمیآید و بر لزوم حفظ آرامش در درونش تأکید میکند. در نهایت، او مجدداً به خاطرههای شیرین معشوق و خندههایش اشاره میکند و از آن میخواهد که او را رنجور نکند.
هوش مصنوعی: ای باد، نقاب محبوبم را از چهرهاش کنار نزن، زیرا نمیخواهم این آتش نهان در دل من بیشتر نمایان شود.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بادهای برایم بیاور تا یاد آن لبِ نازک و دلربا بیفتم. در آتش حسرت میسوزم و جانم به لب رسیده است.
هوش مصنوعی: در درونم آرامش دارم، پس از تو درخواست میکنم که نفس خود را آزاد نگذار. نگذار حالت آشفته و بیقراری من بیشتر شود.
هوش مصنوعی: وقتی در خواب هستم و در حال گریه، به من ناله نزن و بیدارم نکن، چون نمیخواهم چشمان گریانم دوباره باز شوند.
هوش مصنوعی: به یاد آن گل نو و خندان نباش، چرا که با یادآوریات دل من به درد میآید و گمان میکنم گوشهی دلم آزرده میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.