هرکس که چشم مست تو نظاره میکند
مژگان به صد سنان جگرش پاره میکند
جایی که صدهزار سر افتاده هر طرف
در آن میان که زخم مرا چاره میکند؟
رحمی بکن به مردم عالم که هرکه هست
فریاد از آن دو نرگس خونخواره میکند
تا ننگرند روی تو چاووش غیرتت
خلق از وجود در عدم آواره میکند
من خود ننالم از تو به جور و جفا ولی
داد از ستم که بخت ستمکاره میکند
شیرین برفت از نظر و کوهکن هنوز
چون صورت ایستاده و نظاره میکند
اهلی که پارهپاره دل از خویش میبرید
این بار ترک خویش به یکباره میکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و درد ناشی از عشق میپردازد. شاعر از تاثیری که زیبایی معشوق بر دل عاشق دارد سخن میگوید و بیان میکند که هرکس چشمان مست او را میبیند، دچار درد و رنج میشود. او اشاره میکند که در جایی پر از درد و زخم، عشق و وفاداری مخاطرهآمیز است و برای مردم عالم دل میسوزاند. شاعر همچنین به بیرحمی دنیا و جفاهایی که بر او میرود، اشاره میکند و از فقدان معشوق و غم جدایی سخن میگوید. در نهایت، شاعر از احساساتی چون عشق و درد و جدایی مینویسد و دلی پاره پاره از عشق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به چشمان زیبا و جذاب تو نگاه میکند، مژههایش به مانند نیزههای تیز، دل او را زخم میزند.
هوش مصنوعی: در جایی که تعداد زیادی از افراد زمینافتادهاند و در میان آنها، من چگونه میتوانم درمان زخم خود را پیدا کنم؟
هوش مصنوعی: به مردم دنیا رحم کنید، زیرا هر کسی که هست، از آن دو چشم خیرهکننده و خطرناکی که مانند نرگس هستند، ناله و فریاد برمیآورد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دیگران به چهره تو نگاه نکنند، غیرت تو باعث میشود که مردم از وجود خود در بیمکانی به سر برند.
هوش مصنوعی: من از تو به خاطر ظلم و ستم شکایت نمیکنم، اما ستمی که به من میشود، به قدری زیاد است که سرنوشت بدی که برایم رقم خورده، خود من را به فریاد میآورد.
هوش مصنوعی: شیرین از دید دور شد، اما کوهکن هنوز مانند مجسمهای ایستاده و به او نگاه میکند.
هوش مصنوعی: گوسفندهایی که از دل خود جدا میشوند، این بار بهطور ناگهانی از خود فاصله میگیرند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نظاره بین که عاشق بیچاره میکند
جان داده همچو صورت و نظاره میکند
گر من جگر کباب شدم این نه از من است
آن چشم مست بین که جگر پاره میکند
حیران آن لبم که مرا کشت و زنده کرد
[...]
این دل که دوستی به تو خون خواره میکند
خصمی به خود نه ، با من بیچاره میکند
بد خوییت به آخر دیدن گذاشته است
حالا نظر به خوبی رخساره میکند
این صید بی ملاحظه غافل از کمند
[...]
با طفل آنچه جنبش گهواره میکند
بیطاقتی به این دل آواره میکند
ای عشق غافلی که جدا از حضور تو
آسودگی چه با من بیچاره میکند
از زخم خار نیست غمی تازه روی را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.