نیست جان رفتن که نور از چشم روشن میرود
این بود کان نور چشم از دیده من میرود
دست من گیرید یا دامان او کز رفتنش
پایم از جا، صبرم از دل، جانم از تن میرود
همچو برق از دیده رفت آن شوخ خرمنسوز من
وه که از آه درون دودم به خرمن میرود
دامن چون دامن صحراست دایم لالهزار
بس که خون دل ز چشمم تا به دامن میرود
چشم ما گلشن شد از خون جگر و آن سروناز
میگذارد چشم ما و سوی گلشن میرود
خلق پندارند کآتش در سرای من فتاد
شب چو دود دل ز آهم سوی روزن میرود
سوی گلشن آن پری با مردم بیگانه رفت
اهلی دیوانه از جورش به گلخن میرود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به حسرت و اندوه ناشی از جدایی اشاره میکند. او میگوید که نور زندگیاش از او رفته و به شدت احساس گمگشتگی میکند. از دیگران درخواست کمک دارد تا او را در این دردناکترین لحظات تنها نگذارند. شاعر از درد و رنجی که در دل دارد سخن میگوید و به طور خاص به درد جدایی از محبوب اشاره میکند. در نهایت، او احساس میکند که این جدایی او را به سمت غم و اندوه میکشاند و دیگران فکر میکنند که در خانهاش آتشسوزی شده است، در حالی که واقعیت این است که او در آتش دل خود میسوزد.
هوش مصنوعی: وقتی جان میرود، نور چشمان هم از بین میرود. این نشان میدهد که نور چشمان من دارد از دیدگانم کمکم میرود.
هوش مصنوعی: دست مرا بگیرید یا به دامن او چنگ بزنید؛ زیرا از رفتنش نه تنها توان ایستادن ندارم، بلکه صبرم از دل و جانم از بدنم میرود.
هوش مصنوعی: آن معشوق جوان و جذاب مانند برق ناگهان از دیدم ناپدید شد و افسوس که نالههای درونم به قدری بلند است که به خرمن احساساتم میرسد.
هوش مصنوعی: دامن من مانند دامن صحراست که همیشه پر از لالههای سرخ است، زیرا اشکهای من مانند خون دل از چشمانم جاری میشود و به دامنم میریزد.
هوش مصنوعی: چشم ما به خاطر درد و رنجی که کشیدهایم، پر از زیبایی و شگفتی شده است و آن خوشانصاف، با ناز و لطافت از کنار ما عبور میکند و به سوی گلستان میرود.
هوش مصنوعی: مردم گمان میکنند که آتش در خانه من افتاده است، اما در واقع، شب به خاطر نالههایم، دل من مانند دودی به سوی روزن میرود.
هوش مصنوعی: دختر زیبایی به سوی باغ گل رفت و مردم عادی از او دوری کردند. لنگر دیوانهای که از طبعش پریشان شده، به خاطر او به سمت باغ گل میرود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون رخ از می بر فروزی آب گلشن می رود
چون شوی سرگرم، تاب نخل ایمن می رود
دانه تا در خاک پنهان است رزق برق نیست
سر به دنبالش گذارد چون به خرمن می رود
نیست آسان غم برون بردن ز دل احباب را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.