گر حسن و دلبری بتو مهپاره داده اند
چشمی بماهم از پی نظاره داده اند
آندم که خورده اند دو لعل تو خون ما
یک جرعه هم بنرگس خونخواره داده اند
ما کشته توایم و ترا از برای ما
این نخل قامت و گل رخساره داده اند
آن ساقیان که باده مقصود میدهند
خون دلی بعاشق بیچاره داده اند
اهلی هلاک نیستی و بی نشانی
کانجا نشانش از دل آواره داده اند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از زیبایی و دلبری محبوب سخن میگوید و آن را به مهپارهای تشبیه میکند که چشمی به او دوخته شده است. او به عشق و دلباختگیاش اشاره میکند و از تاثر ناشی از آن یاد میکند، بهویژه زمانی که لبهای محبوبش موجب رنج و درد او میشود. شاعر بیان میکند که او و دیگر عاشقان در این راستا جان خود را میدهند و بادهساقیان به آنها تنها یادآور درد و رنجی است که در پی عشق میکشند. در نهایت، شاعر به وضعیت خودش اشاره میکند که باوجود هلاکت و بیخبری، نشانهای از عشقش در دل آوارهها باقی مانده است.
هوش مصنوعی: اگر زیبایی و دلبری به تو نسبت داده شده است، چشمی به ما دادهاند تا به تماشای تو بپردازیم.
هوش مصنوعی: آن زمان که لبان خوش رنگ تو، خون ما را نوشیدهاند، حتی یک جرعه هم از خون ما به آن گل خونآشام ندادهاند.
هوش مصنوعی: ما فدای تو هستیم و به خاطر ما، این نخل بلند و گل زیبای صورتت به تو عطا شده است.
هوش مصنوعی: ساقیانی که خوب مینوشانند، باعث درد و رنج دلی از عاشق رنجیده شدهاند.
هوش مصنوعی: تو هلاک نشدهای و بینشانی نیستی، زیرا نشان تو از دل آوارهات بیان شده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.