ناصح چو دل نماند نصیحت چه فایده
پندم مده به هرزه که تیرم ز شست رفت
چون ماه نو بمهر تو دل صاف کرده ایم
گر صد هزار بار برین دل شکست رفت
اهلی که بر فرشته ز طاعت سبق گرفت
آخر بمهر ماهرخان بت پرست رفت
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
ناصح چو دل نماند نصیحت چه فایده
پندم مده به هرزه که تیرم ز شست رفت
چون ماه نو بمهر تو دل صاف کرده ایم
گر صد هزار بار برین دل شکست رفت
اهلی که بر فرشته ز طاعت سبق گرفت
آخر بمهر ماهرخان بت پرست رفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از بیفایده بودن نصیحت در زمانی که دل از محبت خالی است، سخن میگوید. او به وضعیت خود اشاره میکند که باوجود همهی تلاشها و دل صاف کردن برای محبوب، دلش بارها شکسته است. همچنین، از زیبایی محبوبان بتپرست یاد میکند و از سرسپردگیاش به آنها میگوید که حتی فرشتهها نیز از طاعت و بندگی این محبوبان عقب ماندهاند. در نهایت، شاعر به نوعی حسرت و اندوه نسبت به عشق و بیوفایی محبوب اشاره دارد.
هوش مصنوعی: وقتی دل آدم دیگر توان پذیرش نصیحت را ندارد، چه فایدهای دارد که به او پند دهی؟ نصیحت به کسی که توجهی ندارد، مثل این است که تیر از کمان رها شده و به هدف نمیرسد.
هوش مصنوعی: ما به خاطر محبت تو دل خود را پاک و بیغبار کردهایم، حتی اگر هزار بار هم دل ما را بشکنند، برای ما مهم نیست.
هوش مصنوعی: دوست با اراده و فداکاری که از دیگران پیشی گرفت، در نهایت به عشق و زیبایی کسی که همچون بتهاست، رسید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر کس که پا نهاد بکویت ز دست رفت
هشیار و عاقل آمد و مجنون و مست رفت
زلف تو خواستم که بگیرم دلم ربود
آنم بدست نامد و اینم ز دست رفت
دلبر چو رفت رشته جان گو گسسته باش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.