که ره دهد سوی آن سایه همای مرا
بوصل او که رساند مگر خدای مرا
بظلمت غم هجر از حیات وصلم دور
فغان که خضر رهی نیست رهنمای مرا
سگ توام زکرم جا بکوی خویشم کن
چو در حریم وصال تو نیست جای مرا
چو غنچه تنگدلم رخ نما که همچون گل
شکفته دل کند آن روی دلگشای مرا
نسیم وصل تو کی بر سرم گل افشاند
رسان بدیده غباری ز خاکپای مرا
دمی نمیگذرد در غمت بمن چون ابر
که نیست گریه زاری بهای های مرا
از این سراچه غم شاد کی شود اهلی؟
مگر دری بگشاید از آن سرای مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری از یک شاعر است که در آن به احساس عمیق دلتنگی و longing (اشتیاق) برای وصال معشوق اشاره میکند. شاعر از خدا میخواهد راهی به سایهای که نماد محبوبش است پیدا کند. او در غم هجر و دوری از معشوق خود رنج میبرد و خود را مانند سگی میبیند که به دنبال محبوبش است. شاعر همچنین به زیبایی محبوب و تأثیر آن بر دل خود اشاره میکند و از نبود شادی در زندگیاش به دلیل این دوری سخن میگوید، امیدوار است که در نهایت بتواند دوباره به وصال محبوبش دست یابد.
هوش مصنوعی: من به دنبال راهی هستم تا به سایه آن همای دلخواهم برسم، شاید خداوند مرا به وصال او برساند.
هوش مصنوعی: در تاریکی غم جدایی از وصال، دور از زندگی هستم. آه و فریاد که مانند خضر، راهنمایی برای من نیست.
هوش مصنوعی: من مثل یک سگ وفادار به در خانهات میآیم، اما وقتی در فضای وصال تو جایی ندارم، چه فایدهای دارد؟
هوش مصنوعی: دل من مانند یک غنچه بسته است، پس ای کسی که چهرهات مانند گل زیبای دلگشا است، خودت را به من نشان بده تا دلم باز شود و شاداب گردد.
هوش مصنوعی: نسیم عشق تو کی بر سرم گل میپاشد؟ آیا میتواند غباری از خاک پای تو بر چشمانم بنشیند؟
هوش مصنوعی: لحظهای نمیگذرد که به خاطر غمت در心م اشک نریزم، همانطور که ابرها همیشه برای باریدن آمادهاند و به خاطر کماهمیتی نمیگریند.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به احساس ناامیدی و غم خود اشاره میکند و میگوید که از این محیط پر از غم هیچ امید شادی وجود ندارد. او در پی راهی است که بتواند از این وضعیت رهایی یابد و به جایی برسد که شادی و خوشحالی انتظارش را میکشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شکست، نقشِ مرادست بوریای مرا
نسیمِ فتح، قلم میکند لوای مرا
ز بیمِ دوزخ اگر فارغم ز غفلت نیست
که میدهد عملِ من همان سزای مرا
نظر به دانهٔ کس نیست سیرچشمان را
[...]
مکن سؤال ز هر بی وفا وفای مرا
که غیر وقت چه داند کسی صفای مرا
چه نسبت است دلم را به جسم زار و نزار
که استخوان نکند صید خود همای مرا
غمی ز مرگ چو آتش نداشتم دیشب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.