بیا و درد هجران را دوا ده
ز شربتخانه وصلم شفا ده
غم عاشق کشت داد جفا داد
تو بر عکس ایپری داد وفا ده
تراکان ملاحت آفریدند
از آن کان نمک بخشی بما ده
همه حسن و جوانی حق ترا داد
زکوه آن بدین پیر گدا ده
دلا، از گل هوا داری بیاموز
تن و جان جمله بر باد هوا ده
صفای کعبه را با کعبه بگذار
بیا و خانه دل را صفا ده
بتلخی کوهکن میمرد و میگفت
الهی جان شیرین را بقا ده
بخوبان همعنان اهلی چه گردی
عنان در دست تسلیم و رضا ده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و پیچیدگیهای آن است. شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و احساسات قوی خود را در مواجهه با او بیان میکند. او خود را از مرغان معمولی میداند که نمیتواند به سادگی در دام عشق بیفتد. شاعر از آتشی که از این عشق در دلش شعلهور شده و همچنین از تضادهای صلح و جنگ در روابط عاشقانه صحبت میکند. او به لزوم وجود نوشیدنیهای خالص و مراسم غمانگیز در زندگی اشاره میکند و به این نکته میرسد که عشق باید در لحظههای مناسب و در زمانهای معین درک شود.
هوش مصنوعی: بیایید و درد جدایی را درمان کن، از معدن وصالم به من شفابخشید.
هوش مصنوعی: غم عاشق باعث شد که او بیتاب و ناآرام شود، ولی تو که بر عکس اویی، وفا و صداقت را به او هدیه بده.
هوش مصنوعی: زیبایی تو به قدری کمنظیر است که کسانی که جذابیت را به وجود میآورند، تو را از خود الهام گرفتهاند؛ چون تو به ما نیکی و شادی میبخشی.
هوش مصنوعی: تمام زیبایی و جوانی را خداوند به تو عطا کرده است، پس از کوه که زیبایی و جوانی را به دست آوردی، در این حال به پیر گدای خودت ببخش.
هوش مصنوعی: ای دل، از گل بیاموز که چگونه باید زندگی کرد، چراکه همهی وجود ما همچون نسیمی در باد خواهد بود.
هوش مصنوعی: کعبه را با زیبایی و آرامش خود رهایی کن و به جای آن، دل خود را پاک و زنده کن.
هوش مصنوعی: کوهکنی در لحظهی مرگ، به تلخی میگوید که ای کاش جان شیرینم برای همیشه باقی بماند.
هوش مصنوعی: به نیکوکاران همپایهات چگونه میخواهی افسار تسلیم و رضایت را در دست بگیری؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هنوز ایشان ز مادرْشان نزاده،
نَه تخمِ هر دو در بوم اوفتاده،
زهی روی تو خار گل نهاده
قد تو کو شمال سرو داده
مهت چون آفتاب افتاده در پای
بسر چون سایه پیشت ایستاده
ز بهر عشوه ما وعده تو
[...]
گهی دندان به دست سنگ داده
گهی لب بر سر سنگی نهاده
به میدان رفت شاه و شاهزاده
جهانی خلق بودند ایستاده
نسیم زلف بر دست صبا ده
مرا خون، غیر را مشک ختا ده
بسی کس چشم می دارند لطفت
مرا خاک و کسان را توتیا ده
از آن می کت چو خون من حلال است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.