ایدل به غم بساز و وصالش طلب مکن
ترک مراد خود کن و ترک ادب مکن
ساقی بیا که خواب شب واپسین بس است
هشدار و روز عیش به بیهوده شب مکن
زین آه پر شرر که بر افلاک میرود
آتش اگر ز چرخ ببارد عجب مکن
در بزم غم بمستی و محنت دلا بساز
آلوده خویش را بشراب طرب مکن
اهلی مراد خویش ز رندان دیر خواه
از زاهدان صومعه همت طلب مکن


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به مضمون غم و دوری از محبوب میپردازد و به مخاطب پیشنهاد میدهد که به جای طلب وصال، با غم خود بسازد و ادب را ترک نکند. او از ساقی میخواهد که به بزم آید و به خاطر شبهای سخت زندگی، دیگر روزها را بیهوده نگذرانند. شاعر به تأثیر درد و اندوه در زندگی اشاره میکند و میگوید نباید از آتش اشکها شگفتزده شد. در نهایت، تأکید میکند که بهتر است از رندان بیخیال مراد طلب کرد تا از زاهدان خشکمغز.
هوش مصنوعی: ای دل، با غم کنار بیا و در طلب وصال او نباش. خواستههایت را فراموش کن و از آداب و رسوم خود دست برندار.
هوش مصنوعی: ای ساقی بیا که دیگر بس است خواب شب آخر، بیدار شو و روز خوشی را به بیهودگی نگذران.
هوش مصنوعی: این اشک و آهی که از دل برمیخیزد و به آسمان میرسد، اگر از آسمان بر زمین ببارد، جای تعجب ندارد.
هوش مصنوعی: در جشن غم، خود را با شادی و خوشی مشغول کن و از درد و رنج دل نگو. هرگز در فکر آلودن خود به شراب خوشی نباش.
هوش مصنوعی: با دوستان خوشگذران خود آرزوهای خود را دنبال کن و از آن زاهدان دوری کن که در صومعه تنها به آرزوهای ناچیز خود مشغولاند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.