مردیم ز غم تا بتو محبوب رسیدیم
از خود بگذشتیم و بمطلوب رسیدیم
انصاف همین است که ما صبر نداریم
هرچند که در صبر به ایوب رسیدیم
از خون شهیدان تو خوش معرکه گرم است
ما نیز درین معرکه خوش خوب رسیدیم
مکتوبم اگر میبری ایباد روان باش
کاینک من و جان از پی مکتوب رسیدیم
اهلی نرسیدیم ز یوسف بوصالی
لیکن بغم و محنت یعقوب رسیدیم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از غم و شوق خود به محبوب سخن میگوید و بیان میکند که عشق و طلب محبوب باعث شده تا به حالتی از خودگذشتگی و صبر برسند، هرچند که صبر را در قصه ایوب نیز تجربه کردهاند. او به معرکهای اشاره میکند که در آن، خون شهیدان حس خوبی به او میدهد و خود را در همان فضا حس میکند. همچنین، از ارتباطش با محبوب نیز سخن میگوید و به نامهای به محبوب اشاره میکند که اگرچه به او نرسیده، اما عشق و درد یعقوب را به وضوح احساس کرده است. این شعر به وضوح احساس عمیق و همچنین رنجهای عاشقانه را تجسم میکند.
هوش مصنوعی: ما از شدت اندوه جان دادیم تا به محبوب تو برسیم. از خودمان گذشتیم و به آنچه که مطلوبمان بود، دست یافتیم.
هوش مصنوعی: عدالت این است که ما نمیتوانیم صبر کنیم، هرچند که در صبر به مقام ایوب رسیدهایم.
هوش مصنوعی: از خون شهیدان تو، میدان مبارزه جاندار و پرحرارت است و ما نیز در این جنگ، خوشحال و به موقع به اینجا رسیدیم.
هوش مصنوعی: اگر نامهام را میبری، ای پیامآور، با آرامش و شجاعت برو، چون من و جانم در پی این نامه آمدهایم.
هوش مصنوعی: ما به مقام و منزلت یوسف بوصالی نرسیدیم، اما به درد و رنج یعقوب دچار شدیم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.