گنجور

 
افضل‌الدین کرمانی

ای ماه و خور بر آن رخ زیبا گریسته

سرو چمن بر آن قد و بالا گریسته

ای از صف ملائکه غوغا برآمده

بر مقتل تو کشته غوغا گریسته

ای دیده ولایت بی‌تو شده ز دست

بر ملکت تو خسرو والا گریسته

ای پشت دین و پلوی دنیا به تو قوی

دین پشت بر تو بر سر دنیا گریسته

دستش بریده باد که آن تیر بر تو زد

ملکت ندیده بر سرت آنجا گریسته