چو یک هفته سوک پدر را بداشت
بخونخواهی شاه همت گماشت
همی گفت با فر یزدان پاک
بنی پال را افکنم روی خاک
باَتش بسوزم همه کشورش
پراکنده سازم همه لشکرش
بی کشتنش بسته ام من کمر
کنم کشورش جمله زیر و زبر
باَ شوریان سخت تازم همی
روان پدر شاد سازم همی
باشور اگر ما بیابیم راه
نه آشور مانم نه تخت و نه شاه
چو فردا شود روی گردان سپید
بفتح و به نصرت بشوق و امید
سواران آماده چندین هزار
همه شیر مرد و همه نامدار
دگر باره آماده سازم بجنگ
که پیروزی آرام دگرره بچنگ
بلشکر کشی چونکه تدبیر داشت
بهر صد سواری دلیری گماشت
بتوفیدگی همچو برق جهان
تو گوئی بخشم آمده آسمان
دلیران و جنگنده و کینه جوی
همه سوی آشور بردند روی
دلی پر ز کینه سری پر شتاب
ز مرگ پدر شاه بی توش و تاب
کمر بهر کین پدر بسته تنگ
نیاورده بر خویش تاب و درنگ
چو از کار لشکر بپرداختند
سوی نینوا جملگی تاختند
درو دشت آشور گشته سیاه
ز جنگی دلیران ایران سپاه
بنی پال بشیند چون این خبر
که آید پسر بهر کین پدر
بگفتا بکشتن دهد جان خویش
که پارا ز اندازه بنهاده پیش
بفرمود لشکر بهامون کشند
همه لشکر ماد را در خون کشند
چو آشور با ما شد روبرروی
همه کینه انگیز و پر خاشجوی
جوانان ایران همه شیر مرد
بر آورده از دشمن خویش گرد
چویک چند روزی بر آمد ز جنگ
بگرز و بزوبین و تیرو خدنگ
شکستی بر آمد با شور سخت
ز آشوریان جمله برگشت بخت
بنی پال تا نینوا در گریخت
همه نظم لشکر زهم در گسیخت
بفرمود بندند دروازه زان
که یابند از خشم دشمن امان
هو خشتر چون دید این ماجرا
که بستند دروازه شهر را
بفرمود تا شهر ویران کنند
همه شهر چون دشت یکسان کنند
به بستند بر شهر آب روان
که تا خیره دشمن نیابد امان
همی خواست تا شهر ویران کند
شه و لشکر را گریزان کند
در آن پهنِۀ جنگ پر های و هوی
که سر ها بمیدان فتاده چو گوی
نبودی کسی را به کس دسترس
نبودی بجز کشته فریاد رس
بنا گه سواری بیامد زماد
بر شاه ماد این خبر را بداد
چنین گفت کای شاه با داد ودین
که از ماد دارم پیامی چنین
سکاها که دارند خوئی درشت
بتیر افکنی همچنان خارپشت
شتابان از آن سوی بحر خزر
شده جانب خاک ما رهسپر
بمرز وطن ز آذر آبادگان
بتازندگی تنگ بسته میان
شه ماد چون این سخن را شنید
یکی آه سرد جگر بر کشید
برافروخروخت از خشم و آنگاه گفت
که جانم دگر گشت بادرد جفت
دریغا دریغا که خون پدر
هدر شد مرا زین پیام و خبر
کنونم نه یارای رفتن بود
نه یارای این کین نهفتن بود
بفرمود لشکر بجنبد ز جای
بدستور آن شاه فرخنده رای
بسوی ارومیه لشکر برند
بر آن قوم وحشی هجوم آورند
عنان را از آن رز مگه در کشید
بسوی ارومیه لشکر کشید
چنان تاخت بر پهنه کار زار
کز آنان بر آمد بسختی دمار
نماندی بر آنان چو راه ستیز
گرفتند از آن ملک راه گریز
ولی آتشی زیر سرپوش بود
بظاهر مر این شعله خاموش بود
سکاها به نیرنگ ظاهر شکست
که ایران زمین را بیارند دست
بهر گوشه ای آتش افروختند
به آتش همه شهرها سوختند
چه برروی آب و چه روی زمین
بر افروختنی آتش خشم و کین
بگفتند با شاه کای شهریار
سران سکاهای بی اعتبار
گرفتند جشنی چو دیوانگان
به باده سرائی نهاده میان
چو شه گشت زین ماجرا با خبر
بگفتا از آنان نمانم اثر
بگنجور دانا بفرمود شاه
مهیا کند ساز و برگ سپاه
بگیرند پیرامن جشن گاه
بسازند آئین شان را تباه
چو شاه سکاها و سردارشان
ز عیش وطرب تیره شد کارشان
بیکباره گشتند تسلیم شاه
بهم خورد نظم قشون و سپاه
شکستی چو افتاد بر آن گروه
بیفتاد لشکر ز فرو شکوه
سکاها چو گشتند تسلیم شاه
شهنشاه دادی به آنان پناه
زکار سکاها چو پرداخت شاه
به آشور گفتا فرستم سپاه
که تازان گروه سیه دودمان
بر آرم بنیروی لشکر امان
بنی پال گفتند خود در گذشت
بخاک سیه هست او را نشست
در آشور باشد بسی هرج و مرج
سخن از بزرگان نیاید بخرج
ببابل همان حکمران شاه شد
بنوپر سره شاه برگاه شد
شه ماد خود قاصدی نیک نام
ببابل فرستاد و داد این پیام
شه ماد خشنود از کار توست
همی راضی از کار و کردار توست
ببابل ترا پادشاهی رواست
سرافرازی تو گوارای ماست
مرا باتو هرگز سر جنگ نیست
بجز دوستی با تو آهنگ نیست
که پوربنی پال در نینوا
شده شاه لیکن بسی بینوا
نه بر حکم او کس نهاده است گوش
نه دارای فهم و نه عقل و نه هوش
بنی پال باب مرا کشته است
سر تختش این گونه بر گشته است
روم نینوا من بکین پدر
نمایم من آن شهر زیر وزیر
اگر یلر باشی تو با من بجنگ
بسی بهره آید ترا خود بچنگ
چو پیک شهنشه ببابل رسید
بنوپر سره گفته شه شنید
بگفتا یکی بنده ام شاه را
گشایم همین راه و هم گاه را
زپور بنی پال بس رنجه ام
بر آرم دمارش بسر پنجه ام
چو پیمان شاهنشهان بسته شد
دو کشور تو گوئی که پیوسته شد
سپاهی چو دریا زبابل گذشت
سوی نینوا در نور دید دشت
چو پور بنی پال آنرا شنید
یکی آه سرد از جگر بر کشید
بگفتا ببندید باروی شهر
ک مارا نباشد از این جنگ بهر
چو با جنگ ایشان مرانیست رای
همان به که در شهر گیریم جای
جداگشته چون بابل از نینوا
نخیزد بجز ماتم از نی، نوا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: پس از یک هفته سوگواری بر پدر، شاه همت میگماشت که برای انتقام آماده شود. او نیت داشت که کشور بنی پال را نابود کند و لشکر دشمن را متفرق سازد. به فرماندهانش دستور داد تا برای جنگ آماده شوند و با شجاعت و کینه به سوی دشمن بروند.
پس از چند روز جنگ، پیروزی به آنها روی آورد و بنی پال به ناچار به نینوا گریخت. شاه ماد تصمیم گرفت شهر را ویران کند و به دشمن فرصتی برای پناه بردن ندهد. در این میان، خبری به شاه رسید مبنی بر حمله سکاها به سرزمینش. او سریعاً لشکرش را آماده کرد تا به مقابله با سکاها برود.
در نهایت، با استفاده از نیرنگ، سکاها شکست خوردند و بر اثر تحولات، شاه ماد با گروهی از سکاها به صلح رسید و دیگر جنگی در نینوا رخ نداد. این وقایع نشاندهنده تغییرات مداوم در سیاست و جنگ در آن دوران بود.
هوش مصنوعی: پس از یک هفته که به خاطر پدرش سوگوار بود، برای انتقام خون او، شاه عزمی جدی کرد.
هوش مصنوعی: او میگفت که با قدرت خداوند، بنیپال را بر زمین میافکنم.
هوش مصنوعی: من با آتش عشق او خود را میسوزانم و میخواهم هر چیزی که متعلق به اوست را نابود کنم و سپاهش را پریشان سازم.
هوش مصنوعی: من برای کشتن او آمادهام و قصد دارم سرزمینش را کاملاً نابود کنم.
هوش مصنوعی: من با شور و شوق بسیار تلاش میکنم و میکوشم تا پدرم را شاد کنم.
هوش مصنوعی: اگر ما راهی برای شور و نشاط پیدا کنیم، نه به وضعیت آشور، نه به مقام و سلطنت و نه به پادشاهی اهمیت خواهیم داد.
هوش مصنوعی: وقتی فردا فرا برسد و سپیدای روز آغاز شود، با موفقیت و به یاری شوق و امید به سوی آن میرویم.
هوش مصنوعی: سربازان آمادهای وجود دارند که تعدادشان به چندین هزار میرسد، همه شجاع و معروف هستند.
هوش مصنوعی: دوباره خودم را برای جنگ آماده میکنم، زیرا پیروزی به من آرامش میدهد و راهی برای رسیدن به موفقیت است.
هوش مصنوعی: وقتی که فرماندهی به جنگ میرفت و نقشهاش را داشت، برای هر بخش از لشکر، افرادی شجاع و دلیر را انتخاب کرده بود.
هوش مصنوعی: دربارهی زیبایی و درخشانی تو میتوان گفت که مانند نوری در آسمان میتابی و گویی آسمان به تو هدیه داده شده است.
هوش مصنوعی: دلیران و جنگجویان با کینه و خصومت، همگی به سمت آشور رفتند.
هوش مصنوعی: دل پر از کینه و سر پر از هیجان است، به خاطر مرگ پدر شاه، بی توانی و بی قراری در دل حکمفرماست.
هوش مصنوعی: برای انتقام پدر، به خود فشار میآورد و هیچ زمانی برای استراحت و تردید نمیگذارد.
هوش مصنوعی: پس از اینکه کار لشکر به پایان رسید، همگی به سمت نینوا حرکت کردند و به سرعت پیش رفتند.
هوش مصنوعی: در دشتهای آشور، به خاطر نبرد دلیران ایران، همه جا تاریک و سیاه شده است.
هوش مصنوعی: وقتی خبر به بنیپال برسد، او با کینهای که از پدرش دارد، به زودی به دنبال راهی میگردد.
هوش مصنوعی: او گفت که برای نجات جانش، باید خود را به خطر بیندازد، چرا که پایش را از حد و مرز خود فراتر نهاده است.
هوش مصنوعی: فرمان داد که تمام سپاه را در هم بکشند و لشکر ماد را در خون غوطهور کنند.
هوش مصنوعی: وقتی که آشور به ما حمله کرد، با همه کینه و خشونت روبهرو شدیم.
هوش مصنوعی: جوانان ایران همگی جوانمرد و شجاع هستند که از مقابل دشمنان خود برخواستهاند.
هوش مصنوعی: پس از چند روز که از جنگ گذشت و آرامش حاکم شد، همه چیز به حالت عادی بازگشت.
هوش مصنوعی: به ناگاه، طوفانی شدید از جانب آشوریان به وجود آمد که باعث شد بخت همه به عزا و غم برگردد.
هوش مصنوعی: بنی پال تا نینوا فرار کرد و تمام نظم و ترتیب لشکر به هم ریخت.
هوش مصنوعی: فرمان دادند که دروازه را ببندند، چون نگران بودند که از دشمن خشمگین، نجاتی پیدا کنند.
هوش مصنوعی: وقتی هوخشتره ماجرا را دید که دروازه شهر را بستند، متوجه شد که چه اتفاقی افتاده است.
هوش مصنوعی: دستور داد تا شهر را تخریب کنند و همه جا را به یک اندازه و مانند دشت تبدیل کنند.
هوش مصنوعی: در اطراف شهر را با آب روان محاصره کردند تا دشمن نتواند به راحتی به آنجا حمله کند و در امان بماند.
هوش مصنوعی: او میخواست تا به خراب کردن شهر بپردازد و نیروهای شاه و سپاه را فراری دهد.
هوش مصنوعی: در میدان جنگ که همه جا سر و صداست، سرها بر زمین افتادهاند و به مانند توپها پراکنده شدهاند.
هوش مصنوعی: هیچکس در دسترس نبود و هیچکس نمیتوانست به دیگری کمک کند، مگر آنکه کسی قربانی شده باشد که فریادش به کمک بخواهد.
هوش مصنوعی: ناگهان سواری از سرزمین ماد به نزد شاه آمد و این خبر را به او رساند.
هوش مصنوعی: او چنین گفت: ای پادشاه که به داد و دیانت معروفی، پیام مهمی دارم که از مادها فرستاده شده است.
هوش مصنوعی: سکاها که با رفتار خشن و تند خود شبیه به خارپشت هستند و در مواقعی که تهدیدی احساس میکنند، به سمت دیگران حمله میکنند.
هوش مصنوعی: با شتاب از سوی دریای خزر به سمت سرزمین ما در حرکت است.
هوش مصنوعی: در مرز وطن از سمت آذرآبادگان، در شرایط دشواری که به تنگنا افتاده است، پیش بروید.
هوش مصنوعی: وقتی شاه ماد این حرف را شنید، ناگهان آهی عمیق و غمناک از دلش برآمد.
هوش مصنوعی: او از خشم به شدت افروخته و سپس گفت که دیگر جانم تحت تأثیر درد و رنج قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: وظیفه من این است که از دست رفتهها و هزینههایی که در مسیر زندگی متحمل شدهایم، احساس ناراحتی کنیم. این پیام و خبر به من یادآوری کرد که چه چیزهایی را از دست دادهام.
هوش مصنوعی: حالا نه توانایی رفتن را دارم و نه میتوانم این کینه را در دل نگاهدارم.
هوش مصنوعی: شاه فرخنده رای دستور داد که لشکر از مکان خود حرکت کند.
هوش مصنوعی: به سمت ارومیه لشکری حرکت میکند تا به مردم وحشی حمله کند.
هوش مصنوعی: گروهی از سربازان به سمت ارومیه حرکت کردند و فرمانده خود را به آن سمت هدایت کردند.
هوش مصنوعی: چنان با شجاعت در میدان نبرد رزمید که از شدت قیامش، بسیاری از دشمنان به زانو در آمدند.
هوش مصنوعی: تو در برابر کسانی که در موقعیت جنگ و ستیز قرار گرفتهاند، نماندی و از آن سرزمین به سمت مسیر فرار رفتی.
هوش مصنوعی: اما در حقیقت زیر پوشش، آتشی پنهان وجود داشت و به نظر میرسید که این شعله خاموش است.
هوش مصنوعی: سکاها با ترفند و فریب خود، ظاهر را شکستند تا سرزمین ایران را به تصرف درآورند.
هوش مصنوعی: به خاطر هر گوشهای آتشی روشن کردند و به همین خاطر همه شهرها در آتش سوختند.
هوش مصنوعی: آتش خشم و کینه در هر جایی میتواند شعلهور شود، چه بر روی آب و چه بر روی زمین.
هوش مصنوعی: به او گفتند که ای پادشاه، سران کسانی که قدرت و اعتبار چندانی ندارند، چگونه هستند؟
هوش مصنوعی: مردم مانند دیوانگان جشن بزرگی برپا کردهاند و با نوشیدنیها در میانه مراسم خوشگذرانی میکنند.
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه از این ماجرا مطلع شد، گفت که از آن افراد هیچ نشانی باقی نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: شاه دانا به گنجور دستور داد تا تجهیزات و آمادگیهای لازم برای سپاه را فراهم کند.
هوش مصنوعی: به دور جشن جمع شوند و آداب و رسوم خود را خراب کنند.
هوش مصنوعی: وقتی که پادشاه سکاها و فرماندهانشان از خوشی و شادی دور شدند، اوضاع و کارهایشان دچار بحران و تیرهروزی شد.
هوش مصنوعی: ناگهان، همه تحت فرمان و تسلیم شاه قرار گرفتند و نظم و ترتیب لشکر و سپاه به هم ریخت.
هوش مصنوعی: وقتی آن گروه شکست خورد و به زمین افتاد، لشکر آنها نیز از تب و تاب افتاد و به نفس نفس افتاد.
هوش مصنوعی: وقتی سکاها به فرمان شاه بزرگ تسلیم شدند، او به آنها پناه داد.
هوش مصنوعی: وقتی که شاه کار سکاها را به پایان رساند، به آشور گفت که من سپاهی را به آنجا میفرستم.
هوش مصنوعی: آنکه با شتاب و هیجان، گروهی از نسلهای تیره را به میدان میآورد تا بر اساس قدرت و نیروی خود، امنیت لشکر را تأمین کند.
هوش مصنوعی: بنی پال به این اشاره دارد که خود را به زمین سپرده و در کنار خاک سیاه آرام گرفته است.
هوش مصنوعی: در آشور هرج و مرج فراوانی وجود دارد و صحبت از بزرگان به میان نمیآید.
هوش مصنوعی: بابل به حکومتی قدرتمند تبدیل شد و شاهی بر تخت سلطنت نشسته و درباری باشکوه برپا کرد.
هوش مصنوعی: شاه مادرش فردی مقبول و نیکو را به بابل فرستاد تا پیام مهمی را برساند.
هوش مصنوعی: شاه مادر از فعالیتها و رفتارهای تو راضی و خشنود است.
هوش مصنوعی: پادشاهی بر بابل برای تو مناسب است و افتخار تو برای ما لذتبخش است.
هوش مصنوعی: من هرگز با تو دشمنی ندارم و تنها هدفم دوستی با توست.
هوش مصنوعی: پسر بنیپال در نینوا به مقام شاهی رسید، اما بسیاری از مردم همچنان در تنگدستی به سر میبرند.
هوش مصنوعی: هیچکس به دستورات او گوش نمیدهد و نه کسی فهم و درک دارد و نه عقل و هوشی برای درک آنچه او میگوید.
هوش مصنوعی: شجرهی بادشاهی بنیپال باعث شده که من به این حال و روز بیفتم؛ سرانجام این است که قدرت او مرا به زمین زده و به گونهای به من لطمه زده که حالا به این وضعیت دچار شدهام.
هوش مصنوعی: من به نینوا میروم تا در آنجا پدرم را نشان دهم. من آن شهر را زیر نظر میگیرم.
هوش مصنوعی: اگر قهرمان و دلیری باشی، با من مبارزه کن، زیرا این جنگ به نفع تو خواهد بود و سود زیادی برایت به همراه دارد.
هوش مصنوعی: وقتی پیامرسان پادشاه به بابل رسید، خبرهای مهمی را که از سوی پادشاه گفته شده بود، به مردم رساند.
هوش مصنوعی: یک خدمتگزار به شاه گفت: من همین مسیر و زمان را برای تو باز میکنم.
هوش مصنوعی: به خاطر نسل بنیپال، خیلی زجر کشیدم و حالا با قدرتی که دارم، میخواهم آنها را نابود کنم.
هوش مصنوعی: زمانی که قرار و پیمان بزرگان و شاهان برقرار شد، میتوان گفت که دو سرزمین به هم پیوسته و یکی شدند.
هوش مصنوعی: سپاهی مانند دریا از زابل عبور کرد و وقتی به نینوا نزدیک شد، دشت را در نور دید.
هوش مصنوعی: وقتی پسر بنی پال این خبر را شنید، آهی عمیق و سرد از دلش برآورد.
هوش مصنوعی: او گفت که دیوار شهر را ببندید، زیرا ما از این جنگ نفعی نمیبریم.
هوش مصنوعی: وقتی که نظر خاصی درباره جنگ آنها نداری، بهتر است در شهر پناه بگیریم.
هوش مصنوعی: چون بابل از نینوا جدا شده، جز سوگواری و غم از نی نخواهد آمد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.