بفرمود لشکر بباید کشید
سوی مصر تا فتح آید پدید
همه مصریان را بکویم بگرز
نمانم برایشان دگر بال و وبر
بشاهی نکردند بر من سلام
نه باج و نه هدیه نه پیک و پیام
چو فردا شود روی گردون سفید
سوی مصر باید که لشکر کشید
بگفتند با شه که فرمان بریم
تو شاهنشهی ما همه کهتریم
در گنج بگشاد و روزی بداد
ز رنج برادر نکرد ایچ یاد
بیاورد لشکر همه فوج فوج
تو گفتی که دریا بر آمد بموج
رژه برکشید و سپه برنشاند
شهنشاه ایران سوی مصر راند
ز کورش آمازل سپهدار بود
که در مصرچون شاه مختار بود
ولی بعد کورش نبد فکر باج
ز بهر خود او ساخت خر گاهو تاج
بسردار گفتند کاید سپاه
شهنشاه ایران بود کینه خواه
ز دریا بباید شه آریان
همه جنگ را تنگ بسته میان
که از راه خشکی ندارند آب
کویر است و خاروخس و آفتاب
بکشتی همه لشکر آید چو باد
سر مصریان تا دهندی بباد
بر اطراف دریا گرفتند راه
گمان شان ز دریا بیاید سپاه
ولیکن نیامد ز دریا بجنگ
ز خشکی سپه راند شه بیدرنگ
بگفتند با شاه ایران که آب
نباشد در این راه غیر سراب
ز گرما نماند کس از تشنگی
نه از لشکر و اسب زنده یکی
پیامی فرستاد سوی عرب
که چندین هزار اشتر آیدبشب
همه بار اشتر بود مشک آب
که تا پر کنم مشک از در ناب
پذیرفت از شه رئیس عرب
که بهر سپه آب آرد بشب
در این بین آمازبس در مصر مرد
شهی بر سماتیک پورش سپرد
پدر جملگی اسب و آلات جنگ
زمردان جنگی کمر بسته تنگ
مهیا نمود و پس آنگه بمرد
همه هستی خود پسر را سپرد
سپاه شهنشاه ایران رسید
ز گرد ره آمد رژه برکشید
بشد جنگ نزدیکی رود نیل
هوا تیره از گرد شد همچو نیل
دو لشکر همه جنگجو و دلیر
ز مصر و ز ایران همه نره شیر
کشیدند شمشیرها بهر کین
بروی سر و سینه زد آن باین
چنان جنگ سختی در آن پهن دشت
نمودند کز آن فلک خیره گشت
وزان نیروی مصریان سست گشت
همه رو نهادند نا گه ز دشت
پناهنده گشتند در منفلیس
همه لشگر مصریان با رئیس
برش برد بر شهر و بگشاد در
که تسلیم شد مصریان سر بسر
بخواری سماتیک شه شد اسیر
بنزد شهنشاه بودش اسیر
شهنشه براو مهربانی نمود
هم از لطف بنمود گفت و شنود
بگفتا براو با توام کار نیست
بملکت مرا فکر آزار نیست
پس آنگه بفرمود با مصریان
که از من نیاید شما را زیان
دگر روز در شهر سائیس رفت
خدایان مصری براو در شگفت
بسی احترام و ستایش نمود
در آن معبد او سیم و زر برفزود
همه مصریان شاد و خرم شدند
دعا گوی بر شاه عالم شدند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: داستانی درباره لشکرکشی شاه ایران به مصر است. او تصمیم میگیرد تا لشکری به سمت مصر بفرستد و مصریان را شکست دهد، زیرا از آنها سلام و هدیهای دریافت نکرده است و احساس میکند که مورد احترام واقع نشده است. به همین علت، با سربازانش به سمت مصر روانه میشود و در این راستا برای تأمین آب و خوراک لشکرش تدابیری اتخاذ میکند.
با رسیدن به مصر، نبردی سخت بین دو لشکر رخ میدهد و جنگجویان ایرانی و مصری با هم به مبارزه میپردازند. در نهایت، ایرانیها بر مصریان پیروز میشوند و شاه مصر به اسارت درمیآید. این پیروزی، به نفع شاه ایران میشود و او با مهربانی با شاه اسیر برخورد میکند و به مصریان اعلام میکند که از آنها زیان نخواهد دید.
پس از پیروزی، شاه ایران به شهر ساییس میرود و مورد احترام و تقدیر مصریان قرار میگیرد و همگان دعاگوی او میشوند. این داستان به نشان دادن قدرت و عظمت شاه ایران و رحمت او به دشمنانش بعد از پیروزی میپردازد.
هوش مصنوعی: وی فرمان داد که لشکر باید به سوی مصر حرکت کند تا پیروزی نمایان شود.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم همه مصریان را از بین ببرم، دیگر برایشان هیچ چیز از من نمیماند.
هوش مصنوعی: کسی برای من سلام نکرد، نه مال و نعمتی دادند، نه پیام و خبری فرستادند.
هوش مصنوعی: وقتی فردا صبح آسمان روشن و سفید شود، باید به سمت مصر لشکرکشی کنیم.
هوش مصنوعی: به پادشاه گفتند که ما آمادهی فرمان تو هستیم، زیرا همه ما در حقیقت در برابر تو، پیشوای یکدیگر هستیم.
هوش مصنوعی: او در گنج را گشود و روزی به برادر داد، اما هیچ یاد و اشارهای به زحمات برادر نکرد.
هوش مصنوعی: لشکری به سوی تو آمد و هر گروهی مانند امواج دریا به نظر میرسیدند.
هوش مصنوعی: شاه ایران سپاه خود را به رژه درآورد و فرماندهی را بر عهده گرفت، سپس به سمت مصر راهی شد.
هوش مصنوعی: کوروش، که فرمانده و سپهبدی بزرگ بود، در مصر مانند شاه مختار به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: بعد از کوروش، دیگر کسی به فکر دریافت باج و خراج برای خود نبود و فقط به ساختن کاخ و تاج توجه داشت.
هوش مصنوعی: سران سپاه گفتند که ارتش شاه ایران در حال آمادهباش است و در پی انتقامجویی است.
هوش مصنوعی: باید از دریا، شاه آریان همگی جنگها را به تنگنا بکشد و محدود کند.
هوش مصنوعی: آنها که از طریق خشکی سفر میکنند، با یک محیط بی آب و علف روبرو هستند که سرشار از بوتههای خار و نور آفتاب است.
هوش مصنوعی: زمانی که باد میوزد، تمامی لشکر مانند کشتی به حرکت در میآید و مصریان به شدت تحت تأثیر قرار میگیرند و به زانو درمیآیند.
هوش مصنوعی: آنها در اطراف دریا مشغول تماشا شدند و گمان کردند که لشکری از دریا به سمتشان میآید.
هوش مصنوعی: اما سپهسالار بلافاصله از خشکی جنگ را آغاز کرد و نیازی به کمک از دریا نداشت.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که به شاه ایران خبر دادند که در این مسیر آبی وجود ندارد و تنها چیزی که دیده میشود، سراب است. سراب به معنای خیالی و توهمی از آب است که در بیابان دیده میشود و در واقع آب واقعی نیست.
هوش مصنوعی: داغی و گرما به قدری شدید است که نه کسی به خاطر تشنگی زنده مانده و نه از لشکر و اسبها کسی باقی مانده است.
هوش مصنوعی: پیامی به عربها فرستاد که تعداد زیادی شتر در شب به سوی آنها خواهد آمد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که تمام بار و مسئولیتهایی که بر دوش انسان است، مانند بار شتری است که باید به مقصد برساند. انسان همچون شتری که آب را حمل میکند، باید تلاش کند تا نیازهای خود را برآورده کند و به اهدافش برسد. در نهایت، همه این تلاشها برای پر کردن مشک و تامین نیازهای ضروری اوست.
هوش مصنوعی: رئیس عرب از پادشاه درخواست کرد که برای سربازان، آب بیاورند تا در شب استفاده کنند.
هوش مصنوعی: در این میان، مردی بزرگ از مصر به جوانی به نام سماتیک اعتماد کرد و او را تحت سرپرستی خود قرار داد.
هوش مصنوعی: پدر همه اسبها و تجهیزات جنگی، جنگجویان دلیر آماده نبرد هستند.
هوش مصنوعی: او همه چیز را آماده کرد و سپس از دنیا رفت و تمامی دارایی خود را به پسرش سپرد.
هوش مصنوعی: سپاه پادشاه ایران به راه رسید و درختی برزگ را کنار جاده جا به جا کرد.
هوش مصنوعی: در اطراف رود نیل جنگی در حال وقوع بود و هوای آنجا به خاطر گرد و غبار تیره و تار شده بود، مانند رنگ آب نیل.
هوش مصنوعی: دو گروه از مبارزین شجاع و دلاور از مصر و ایران، مانند شیران نر در میدان جنگ حاضرند.
هوش مصنوعی: شمشیرها به خاطر انتقام کشیده شد و بر سر و سینه آن شخص زدند.
هوش مصنوعی: در میدان وسیع نبرد، جنگی به شدت و سختی در گرفت که باعث شد آسمان نیز به حیرت بیفتد.
هوش مصنوعی: پس از اینکه نیروهای مصریان ضعیف شدند، همه به ناگاه از دشت به سمت جلو حرکت کردند.
هوش مصنوعی: تمامی لشکر مصریان به سوی منفلیس پناه آوردند، به همراه فرماندهشان.
هوش مصنوعی: او با قدرت و اقتدار به شهر وارد شد و در را گشود، به طوری که تمام مصریان تسلیم او شدند.
هوش مصنوعی: شخصی در دمغی و ناراحتی به سر میبرد و به دربار پادشاهی رفته است، و در آنجا به اسیری گرفتار شده.
هوش مصنوعی: شاه به او محبت کرد و نشان داد که با لطف خود، حرفها را میشنود و به گفتگو میپردازد.
هوش مصنوعی: او گفت: با تو هیچ کاری ندارم، در کشور من نگرانی از مشکلات وجود ندارد.
هوش مصنوعی: سپس به مصریان فرمان داد که از جانب من به شما آسیبی نخواهد رسید.
هوش مصنوعی: در روز بعد، خدایان مصری به شهر سائیس رفتند و به تماشای او پرداختند و از دیدن او شگفتزده شدند.
هوش مصنوعی: در آن معبد، با ارادت و ستایش فراوان، به او پول و دارایی زیادی اضافه کردند.
هوش مصنوعی: تمام مردم مصر خوشحال و سرزنده شدند و برای پادشاه جهان دعا کردند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.