همه اهل مشکو ز جا خواستند
میان را به خدمت بیاراستند
کنیزان سیمین بر سر و قد
غلامان مه طلعت با خرد
ز رخسارشان ماه تابان خجل
ز رفتارشان سر و بستان به گل
بگفتند کای بانوی کامجوی
از این پس دل غمگساران مجوی
بگفتند کای ماه گل چهر ما
چرا دیده پوشیدی از مهر ما
چسان بی فروغت بمانیم ما
شکیب از تو کی می توانیم ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، همه افراد از مشکو (شهر یا منطقه ای) گردآمدند و مراسمی را به راه انداختند. کنیزانی با زیباییهای خاص و غلامانی با چهرههای زیبا حاضر شده بودند. زیباییهای آنان به قدری بود که ماه درخشان از روی آنان شرمنده بود و گلها در برابر رفتارشان خجالت میکشیدند.
حاضران به بانوی مورد نظر میگویند که از این به بعد دل غمزدهها را نرنجاند و از او میپرسند چرا از محبت آنان دوری میکند. آنها از او میخواهند که با درخشندگی و محبتش زندگی آنها را روشن کند و ابراز میکنند که بدون او نمیتوانند تاب بیاورند.
هوش مصنوعی: همه مردم مشکو (محل یا شهری) از جا خود بلند شدند و در میان، به خدمت و خدمتگزاری آماده شدند.
هوش مصنوعی: زنان زیبا و خوش قامت به همراه بانوهای سیمینپوش، همچون جوانان خوشچهره و با کمال به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: چهرهی آنها به اندازهای زیباست که ماه درخشش خود را از دست میدهد و رفتارشان باعث میشود که باغ و گلها نیز شرمنده شوند.
هوش مصنوعی: گفتند: ای بانوی خوشبخت، از این به بعد به دنبال دلهای غمگین نرو.
هوش مصنوعی: گفتند ای ماه زیبا و خوش چهره، چرا نگاهت را از محبت ما پنهان کردهای؟
هوش مصنوعی: چگونه میتوانیم بینشانهی تو باقی بمانیم؟ ما چقدر میتوانیم صبر کنیم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.