مدار غصه که خون منت حلال بود
مشو غمین که نیاید ز حلق کشته صدا
اگر نه باورت آید ز بعد کشته شدن
مرا مخوان که به جان پاسخت دهم به ندا
ز جان تهی باد آن دل که از غم تو تهی
ز تن جدا باد آن سر که از در تو جدا
اگر به آدم قلنا اهبطو رسید ز حق
پس از خطاب کلا حیث شئتمار غدا
مرا به خاک درت جاودانه فردوسی است
که جانم از وی پیوند نگسلد ابدا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حسرت و غم شاعر درباره عشق و جدایی میپردازد. شاعر میگوید اگرچه او در غم و درد جدایی است، اما از خود تقاضا میکند که صدای زندهای از او نشنود، چرا که پس از مرگش، پاسخی نخواهد داد. او تأکید میکند که دلی که از غم محبوب خالی باشد ارزش ندارد و سر که از در محبوب جدا باشد هم بیفایده است. در نهایت، شاعر ارتباط عمیق خود با خاک در محبوبش را جاودانه میداند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند او را از این پیوند جدا کند.
هوش مصنوعی: غم و غصه را کنار بگذار و از اینکه ممکن است دلی شکسته باشد ناراحت نباش. این صدا از کسی که دچار درد و رنج شده، به گوش نمیرسد.
هوش مصنوعی: اگر به حرفهایم ایمان نداری، پس بعد از مرگ من، مرا صدا نزن، زیرا آمادهام تا به تو پاسخ دهم.
هوش مصنوعی: دلهایی که از غم تو خالی است، باید از زندگی پوچ باشند و سرهایی که از در تو دورند، باید از بدن جدا شوند.
هوش مصنوعی: اگر به انسان گفته شود که به زمین نزول کن، پس از آن که فرمان دریافت کرده، میتواند هر جا که بخواهد برود.
هوش مصنوعی: من همیشه و برای همیشه وابسته به درگاه تو هستم و حتی مرگ هم نمیتواند این پیوند را از بین ببرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به سجده بود سر آن شهید راه خدا
که از قفا سر او را نمود شمر جدا
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.