گنجور



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mahtab نوشته:

این رباعی منسوب به ابو علی سینا نیز می باشد.

👆☹

سید مجتبی میرسمیعی نوشته:

بنظر میآید که شعر از ابن سینا باشد با توجه به مقام بوسعید در عرفان و روشن بینی ایشان نمیبایستی اینگونه گلایه از ندانستن داشته باشد .

👆☹

شاهرخ نوشته:

به نظر بنده اعتراف به ندانستن نشأت گرفته از عرفان است .شاعر به جهل خود عارف است در این شعر

👆☹

دکتر ترابی نوشته:

من نیز این رباعی را منسوب به پسر سینا خوانده و شنیده ام؛
دل ارچه دراین بادیه بسیار شتافت
یک موی ندانست ولی موی شکافتو و….

اما از دیدار شیخ و خواجه حکایتی در اسرارالتوحید است که خواندنی است:

« یک روز شیخ ما ، ابوسعید در نیشابور مجلس می گفت، خواجه بوعلی از در خانقاه در آمد و ایشان هردو پیش از آن یکدیگر ندیده بودند، گرچه میان ایشان مکاتبت بود.
چون بوعلی درآمد، شیخ ما روی به وی کرد و گفت: حکمت دانی آمد، خواجه بوعلی در آمد و بنشست، شیخ به سر سخن شدو مجلس تمام کرد و از تخت فرود آمد و در خانه شد و خواجه با شیخ در خانه شد.
در خانه فراز کردند و سه شبانه روز با یکدیگر بودند به خلوت. و سخن می گفتند که کس ندانست و هیخ کس نیز به نزدیک ایشان در نیامد.
پس از سه شبانه روز خواجه بوعلی برفت؛ شاگردان از خواجه پرسیدند ؛ شیخ را چگونه یافتی؟
گفت : هر چه من می دانم او می بیند!
و مریدان شیخ از او سوال کردند: ای شیخ خواجه را چگونه یافتی؟
گفت: هرچه ما می بینیم ، او میداند.»

👆☹

شمس الحق نوشته:

حقیر هم جناب دکتر! شاهرخ جان چه دلپذیر و رعنا نوشتی ! آری چنین است ، هرچه بیشتر بدانی ، بیشتر خواهی دانست که چه نادانی . جمله ای را بگمانم نیچه به زردشت نسبت داده است که :
زردشت روی به خورشید در حال غروب ایستاد و گفت : [ نقل به مضمون ] ای سپهر فروزان ، من از فرزانگی خویش بتنگ آمده ام و می خواهم همچون تو فرو شوم و ….
حال حقیر هم از نادانی خویش بتنگ آمده ام و حیرانم که چه کنم !! چندیست جز این گنجور هیچ نمی خوانم ، بخوانم که چه ؟ که بیشتر از فزونی جهل خود رنج بکشم ؟!

👆☹

کمال نوشته:

۱۰۹۲۹

👆☹

حسن یوسفی نوشته:

لطفا یکی از دوستان معنی این بیت را بگویند. با تشکر
گرچه ز دلم هزار خورشید بتافت

آخر به کمال ذره‌ای راه نیافت

👆☹

محسن ، ۲ نوشته:

یوسفی جان
گرچه ز دلم هزار خورشید بتافت
آخر به کمال ذره‌ای راه نیافت
می گوید : با آنکه به هزاران راز ِ دنیا و زندگی پِی بردم ، می بینم هنوز به اندازه ی ذره ای از حقیقت در نیافته ام.
منسوب به بوعلی سیناست :
تا بدانجا رسید دانش من ، که بدانم هنوز نادانم
منظور انست که هرچه بیشتر بدانی ، در می یابی که چه بسیار اسرار پنهان که نمی دانی

👆☹

رضا نوشته:

این رباعی منسوب به ابن سینا هم هست در سریال بوعلی از زبان خود او خوانده میشود اما رباعی دیگری هم هست که با اندکی تغییر به عطار نسبت داده اند از نظر شما بزرگواران ممکن است بین این اشعار و شاعرانشان نوعی الگو برداری یا حتی کپی برداری وجود داشته یا همه اینها به دلیل اختلاف منابع به جود آمده اند؟
https://ganjoor.net/attar/mokhtarname/bb11/sh15/

👆☹

علی اکبرغلامی نوشته:

این شعر منسوب به بوعلی سینا یا فخر رازی می باشد. هر چه هست از حکما و فلاسفه هست نه از عرفا.
عارف با قلب خود که جام جهان نماست پی به اسرار عالم می برد و خرده گیری های عرفا بر فلاسفه و گفتن اشعاری همچون (حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جوی که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را) از حافظ دلالت بر همین معنا دارد. یعنی با سیرو سلوک و از راه عشق می شود به اسرار عالم پی برد نه از راه عقل. و راه عقل و راه استدلالیون چوبین هست و سخت بی تمکین……
اما عارف به کشف و شهود می پردازدو تجلی اسرار بر دلش نقش می بندد.
برای همین هست که حافظ می گوید: سالها دل طلب جام جم از ما می کرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو به تایید نظر حل معما می کرد

دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
واندرین آینه صدگونه تماشا می کرد

اشاره دارد به اینکه با قدح که همان قلب عارف است به تماشاگه راز نشسته بود. حجاب از میان برداشته شده هست در پیش عارف.

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید