منت ایزد را که سودای توام از سر نرفت
رفت جان، اما غمت از جان غم پرور نرفت
بر سر خاکم گذار آورد و من در خواب مرگ
هیچ کس را آنچه آمد بر سرم بر سر نرفت
نقش بر آب ارچه بی صورت بود اعجاز عشق
نقش آن صورت مرا هرگز زچشم تر نرفت
سعی ها کردم که پا بر منظر چشمم نهد
سعی من ضایع نشد دل رفت اگر دلبر نرفت
عاشقی و رستگاری کی درست آمد به هم
رفت چون پروانه در آتش برون دیگر نرفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از عشق و درد فراق محبوب خود سخن میگوید و به تب و تاب احوال روحیاش اشاره دارد. او به این نکته میپردازد که با وجود گذشت جانش، غم عشق همچنان با اوست و هیچکس نمیتواند او را از این حال و هوای رنجآور نجات دهد. عشق را به اعجاز تشبیه کرده و میگوید حتی اگر عشق بیصورت و نامشخص باشد، اثر آن بر دل فراموش نمیشود. در نهایت، شاعر به دشواریهای عاشقی و این واقعیت که رستگاری و عشق هرگز به طور کامل در زندگی توأم نیستند، اشاره میکند.
هوش مصنوعی: سپاسگذاری میکنم از خدای بزرگی که عشق تو از ذهنم پاک نشد. هرچند جانم از دنیا رفت، اما غم و نگرانیام درباره تو همچنان در دل باقی مانده است.
هوش مصنوعی: بر سر خاک من آمدند و من در خواب مرگ هستم و هیچ کس نمیداند که چه بر من گذشته است.
هوش مصنوعی: اگرچه تصویر عشق مانند نقشی بر آب است و ماندگاری ندارد، اما زیبایی و اثر آن هرگز از یاد من نمیرود و همواره در قلبم جا دارد.
هوش مصنوعی: من تلاش کردم که کسی به چشمم بیفتد، اما این تلاش من بیثمر نماند. اگر دل من رفت، اما دلبر از کنار من نرفت.
هوش مصنوعی: عشق و نجات هرگز با هم به درستی جمع نمیشوند، مانند پروانهای که به آتش نزدیک میشود و دیگر نمیتواند بازگردد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.