پیر طریقت گوید: ای مسکین نگر تا به روزگار امن و صحت و عافیت و نعمت فریفته نگردی و اگر روزی مرادیت آید از دنیا ایمن ننشینی که زوال نعمت و بطش جباری بیشتر بوقت امن و آسایش و آرایش آید چه اگر کسی در آیات قرآن تدبر کند داند که این بساط لهو و لعب در نوشتنی است و این خانه های پرنقش و نگار گذشتنی است و این جهانیان و جهانداران که خسته دهرند و مست شهوت در سفینه خطرند و در گرداب هلاک
ای طالبان بشتابید که نقد نزدیک است ای شبروان مخسبید که صبح نزدیک است ای شتابندگان شاد شوید که منزل نزدیک است ای تشنگان صبر کنید که چشمه نزدیک است ای غریبان بتازید که میزبان نزدیک است ای دوستجویان خوش باشید که اجابت نزدیک است ای دل گشای بندگان چه شود که دلم را بگشائی و از خود مرهمی بر جانم نهی من سود چون جویم که دو دستم از مایه تهی نگر که به فضل خود افکنی مرا به روزبهی!
خدایا نسیمی از باغ دوستی دمید دل را فدا کردیم بوئی از خزینه دوستی یافتیم بپادشاهی بر سر عالم ندا کردیم برقی از مشرق حقیقت تافت آب گل کم انگاشتیم آلها هر شادی که بی تواست اندوه است هر منزلی که نه در راه تواست زندان است هر دل که نه در طلب تو است ویرانست یک نفس با تو به دو گیتی ارزان است یک دیدار از تو به هزاران جان رایگان است
الهی چه زیبا است ایام دوستان تو با تو و چه نیکو است معاملت ایشان در آرزوی دیدار تو؟ چه خوش است گفت و گوی ایشان در راه جستجوی تو چه بزرگوار است روزگار ایشان در سر کار تو
پادشاها آب عنایت تو به سنگ رسید سنگ بار گرفت از سنگ میوه رست، میوه طعم و مزه گرفت، پروردگارا یاد تو دل را زنده کرد و تخم مهر افکند درخت شادی رویانید و میوه آزادی داد چون زمین نرم باشد و تربت خوش و طینت قابل از آن تخم جز شجره طیبه نروید و جز عطر عهد بیرون ندهد اگر جز آن باشد جز شجره خبیثه از آن نروید پیر طریقت گوید: مهر و دیدار هر دو بهم رسیدند مهر دیدار را گفت تو چون نوری که جهان افروزی دیدار مهر را گفت تو چون آتشی که عالم سوزی دیدار گفت من چون جلوه کنم غمان از دل برکنم مهر گفت من دل را که برو رخت افکنم غارت کنم دیدار گفت من تحفه مومنانم مهر گفت من شوریده جهانم
دیدار بهره کسی است که او را به صنایع بشناسد نه از صنایع بدو پی برد مسکین کسی که او را به صنایع شناخت بیچاره او که خدا را از بهر نعمت دوست داشت بیهوده او که وی را به جهد خود جستجو کرد کسی که خدا را به صنایع شناسد به بیم و طمع پرستد کسی که او را برای نعمت دوست دارد روز محنت برگردد او که بخویشتن جوید نایافته یافته پندارد اما عارف او را بنور او شناسد از شعاع وجود عبارت نتواند در آتش مهر میسوزد و از ناز باز نمیپردازد آن دیده که او را بدیدن جز او کی پردازد؟ آن جان که با او صحبت یافت با آب و خاک چند سازد؟ خو کرده در حضرت مشاهدت مذلت حجاب چند برتابد؟ والی در شهر خویش در غربت چند عمر بسر آرد؟ چون هیبت دیده وری حق موجود است از ملامت منکر چه باک؟ در خدمت سرای معبود کوش نه در آب و خاک که هیبت اطلاع حق سیل است و پسند خلق خاشاک!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: پیر طریقت به انسانها هشدار میدهد که فریب روزگار خوشی و آسایش را نخورند، زیرا نعمتها و موقعیتهای مطلوب ممکن است به زودی زوال یابند. او به طالبان معرفت توصیه میکند که به سرعت به سمت حقایق روحانی حرکت کنند و از دنیا و گرفتاریهای آن فاصله بگیرند.
او همچنین تاکید میکند که دوستی با خدا و طلب دیدار او ارزشمندتر از هر چیزی است. عارفان باید خدا را به خاطر ذات او و جلوههای نیکش دوست بدارند، نه به خاطر نعمتهایش. وقتی انسان به درک عمیقتری از وجود خدا برسد، میتواند از تمام موانع و مشکلات دنیا عبور کند. در نهایت، ارتباط و شناخت درست با خدا، انسان را به آزادی و شادی واقعی میرساند.
هوش مصنوعی: ای انسان بیچاره، مراقب باش که در روزهای آرامش و سلامتی و خوشبختی فریب نخورده و مغرور نشوی. حتی اگر روزی به آرزوهایت برسی، فراموش نکن که در این دنیا هیچ چیزی دائمی نیست و نعمتها و قدرتها ممکن است به سرعت زائل شوند؛ به ویژه در زمانهایی که همه چیز به نظر خوب میرسد. اگر به آیات قرآن نظر بیفکنی، میفهمی که این دنیای پر از سرگرمی و تفریح، تنها یک بازی گذراست. خانههای زیبا و ظاهری رنگارنگ نیز موقتیاند. انسانها و کسانی که در این دنیا زندگی میکنند، در واقع غرق در لذتها و میلهای زودگذر هستند و در معرض خطر نابودی قرار دارند.
هوش مصنوعی: ای طالبان، سریعتر بیايید که پاداش نزدیک است. ای شبزندهداران، نترسید که صبح نزدیک است. ای شتابزدهها، شاد باشید که مقصد نزدیک است. ای تشنگان، صبر کنید که منبع نزدیک است. ای بیگانگان، به حرکت خود ادامه دهید که میزبان نزدیک است. ای دوستجویان، خوشحال باشید که پاسخ نزدیک است. ای دل، بندگان را گشایش کن و ببین چه بر من خواهد گذشت اگر دلم را بازکنی و مرهمی بر جانم بگذاری. من چگونه میتوانم سود ببرم وقتی که دستانم از مایه خالی است؟ نگاه کن که به فضل خود مرا به روز خوبی برسانی!
هوش مصنوعی: خداوند، نوازشی از باغ محبت بر ما عطا کن. دلهامان را فدای دوستی کردیم و از خزانه محبت بویی دریافت کردیم. بر سر عالم ندا سر دادیم و برقی از حقیقت را از مشرق حقیقت دریافت کردیم. آب گل را کمتر از آن میدانیم که ارزشش را دارد. هر شادی که بدون تو باشد، اندوه به همراه دارد. هر منزلی که در مسیر تو نباشد، زندان است. هر دلی که در جستجوی تو نباشد، ویران است. یک لحظه همراهی با تو در دو جهان کمهزینه است و یک دیدار با تو بهاندازه هزار جان ارزشمند است.
هوش مصنوعی: ای خدا، چقدر زیباست که دوستان تو در کنار تو باشند و چقدر خوب است که آنها در انتظار دیدار تو فعالیت میکنند. گفتوگوی آنها در مسیر جستجوی تو چقدر شیرین و دلنشین است و روزهای آنها در کارهای تو چقدر باعزت و دلانگیز است.
هوش مصنوعی: ای پادشاها، لطف و رحمت تو به حدی رسیده است که مانند آب بر سنگ تأثیر میگذارد. سنگ به بار مینشیند و میوهای میدهد که طعم و عطر خاصی دارد. پروردگارا، یاد تو دل را زنده میکند و دانهای از عشق در دل میکارد که باعث رویش درخت شادی میشود و میوه آزادی به بار میآورد. البته این وابسته به این است که زمین نرم و خاک خوشبو باشد؛ زیرا از چنین دانهای جز درختان نیکو نمیروید و بوی خوشی تولید نمیکند. اگر غیر از این باشد، فقط درختان بد تولید میشود. پیران طریقت میگویند که عشق و دیدار به هم پیوستهاند؛ عشق به دیدار میگوید تو مانند نوری هستی که جهان را روشن میکنی و دیدار به عشق میگوید تو همچون آتشی هستی که عالم را میسوزانی. دیدار میگوید وقتی من جلوه میکنم، غمها را از دل میزُدایم و عشق میگوید من دلی را که در آن ساکن شوم، غارت میکنم. دیدار میگوید من هدیه مومنان هستم و عشق میگوید من شوریدگی جهان هستم.
هوش مصنوعی: دیدار، ارجمندی کسی است که او را با هنرها بشناسند، نه از روی آثارش. شخصی که به درستی او را بشناسد، بیچاره است. کسی که خدا را تنها به خاطر نعمتهایش دوست دارد، در اصل بیهوده به دنبال او میگردد. کسی که خدا را از طریق هنرهایش میشناسد، با ترس و طمع به او نزدیک میشود. اما کسی که خدا را به خاطر نعمتهایش دوست دارد، در روزهای سخت به سراغش برمیگردد. فردی که تنها به دنبال خودش است، ممکن است آنچه را که نیافته، به دست آورده فرض کند، اما عارف کسی است که او را با نورش میشناسد و از شعاع وجودش نمیتواند چیزی بگوید. در آتش عشق میسوزد و از ناز او نمیگذرد. آن چشمی که او را جز خود نمیبیند چگونه میتواند به دیگران بنگرد؟ آن دلی که با او در گفتگو است، چه ارتباطی با خاک و آب دارد؟ وقتی در مکان مشاهده خداوند غرق شدهای، چه مدت میتوانی حجاب ذلت را تحمل کنی؟ والی وقتی در شهر خود گرفتار غریبتی باشد، چه مدت میتواند عمر بگذراند؟ وقتی که عظمت حضور حق در نظر تو است، از ملامت منکران چه باکی داری؟ در خدمت خانه معبود کوشش کن، نه در اموری سطحی مانند آب و خاک، زیرا عظمت شناخت حق، سیلابی است و پسند مردم، چیزی بیش از خاک نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.