پیر طریقت گوید: من چه دانستم که مادر شادی رنج است و در زیر ناکامی هزار گنج من چه دانستم که آرزو برید وصال است و در سایه ابر هستی نومیدی محال؟ من چه دانستم که خداوند چنان بنده نواز است و دوستان را بر او چنین ناز است؟ من چه دانستم که من می جویم میان روح است و عز وصال تو مرا فتوح؟
اندر همه عمر من شبی وقت صبوح
آمد بر من خیال آن راحت روح
پرسید ز من که چون شدی ای مجروح
گفتم که ز عشق تو همین بود فتوح
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: پیر طریقت در این شعر میگوید که او از بسیاری از حقایق زندگی و عشق آگاه نبوده است؛ مثلاً نمیدانسته که شادی ممکن است از رنج به وجود آید و گاهی ناکامی به معنای وجود گنجهای پنهان است. وی متوجه شده که آرزوها غالباً به جدایی و فاصله میانجامند، و در لحظات ناامیدی، از وجود خداوند مهربان و نوازشگر خبر ندارد. او همچنین به این نکته اشاره میکند که جستجوی او در روح و عشق الهی او را به پیروزی میرساند. در نهایت، پیر طریقت از آن لحظهای صحبت میکند که در اوج ناامیدی، خاطرهای از راحت و آرامش الهی به سراغش آمده و خود را از درد عشق رهایی مییابد.
هوش مصنوعی: در مسیری که در زندگی طی میکنم، متوجه شدم که شادی ممکن است با رنج همراه باشد و زیر نقاب ناکامی، گنجهای زیادی نهفته است. همچنین دریافتم که آرزوهایم همیشه به وصال نمیانجامد و در میان این وجودی که دارم، نومیدی نباید جایی داشته باشد. متوجه شدم که خداوند بسیار مهربان است و به بندگانش توجه ویژهای دارد. در نهایت، فهمیدم که من در جستجوی روح و حقیقت خودم هستم و ارتباط با تو، برایم به نوعی پیروزی و فخر است.
هوش مصنوعی: در تمام زندگیام، شبی در وقت سحر، یاد آن آرامش روحی به سراغم آمد.
هوش مصنوعی: در پاسخ به سوالش که چطور اینقدر زخمی و رنجور شدهام، گفتم که پیروزی من از عشق تو ناشی میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.