عمری ز رخت بودم با خاطر خوش جانا
ودعت و اودعت فی قلبی اشجانا
دام سر زلفت را گر خیال بود دانه
صید تو شود دانم صد مرغ دل دانا
شد در قدح صهبا عکسی ز رخت پیدا
قد اشرقت الدنیا من کاس حمیانا
از میکده برگشتی بر مدرسه بگذشتی
شد در گرو باده دراعه مولانا
گفتم که به هجر از دل شوق تو شود زایل
فی الهجر مضی عمری والشوق کما کانا
صد کشته هجر احیا یابد به دمی هر جا
کز گلشن وصل تو بویی رسد احیانا
آن سرو سهی قد را شد خاک قدم جامی
ما ارفعه قدرا ما اعظمه شانا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و هجران میپردازد و از چهره محبوبش با شوق و دلتنگی یاد میکند. او به زیبا رویی محبوب اشاره دارد و میگوید که خاطرات او همیشه در دلش باقی مانده است. در میکده، تصویر محبوب در دل جامی از می به نمایش در میآید و یادآور لحظات شوق و وصال است. شاعر به تأثیر جدایی از محبوب بر دلتنگیاش میپردازد و میگوید که هر لحظه دوری از او، زیر و روکننده احساساتش است. در پایان، شاعر به جمال و شکوه محبوبش و تأثیرات عمیق او بر زندگیاش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: من مدت زیادی از نشانی تو دور بودم، اما به خاطر خوشی که از تو دارم، در قلبم عشق و احساسات عمیقی دربارهات دارم.
هوش مصنوعی: اگر خیال کنم که دام سر زلف تو دانهای است، میدانم که صد پرندهی دل آگاه، به دام میآیند.
هوش مصنوعی: در لیوان شراب تصویری از چهرهات نمایان شد، همچنان که دنیا از جام محبوبی روشن و تابناک گردید.
هوش مصنوعی: از میکده بیرون آمدی و به مدرسه گذر کردی، اکنون در دام باده و شراب مولانا گرفتار شدهای.
هوش مصنوعی: گفتم که با دوری تو، عشق و شوق از دلم از بین میرود. اما با این حال، مدت زیادی است که در دوری تو هستم و شوق و احساساتم همچنان پابرجا هستند.
هوش مصنوعی: هر جا که بویی از گلستان وصال تو به مشام برسد، صد کشته عشق دوباره زنده میشوند در یک لحظه.
هوش مصنوعی: قد زیبا و بلند آن سرو خوش قامت اکنون به زمین افتاده است، اما باده من همچنان در اوج عظمت و شأن خود قرار دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
قد اشرقت الدنیا من نور حمیانا
البدر غدا ساقی و الکأس ثریانا
الصبوه ایمانی و الخلوه بستانی
و المشجر ندمانی و الورد محیانا
من کان له عشق فالمجلس مثواه
[...]
جانی و به کنه تو کسی پی نبرد جانا
چه عامی و چه عارف چه جاهل و چه دانا
ظاهر نگرد عامی ز آن روی به دام افتد
از طره و دستار و دراعه مولانا
من شکوه ز بیدادت هرگز نکنم لیکن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.