مرا دردیست اندر دل که درمان نیستش یارا
من و دردت، چو تو درمان نمیخواهی دل ما را
منم امروز، و صحرایی و آب ناخوش از دیده
چو مجنون آب خوش هرگز ندادی وحش صحرا را
شبت خوش باد و خواب مستیات سلطان و من هم خوش
شبی گرچه نیاری یاد بیداران شبها را
ز عشق ار عاشقی میرد، گنه بر عشق ننهد کس
که بهر غرقه کردن عیب نتوان کرد دریا را
بمیرند و برون ندهند مشتاقان دم حسرت
کله ناگه مبادا کج شود آن سرو بالا را
به نومیدی به سر شد روزگار من که یک روزی
عنان گیری نکرد امید، هم عمر روان ما را
مزن لاف صبوری خسروا در عشق کاین صرصر
به رقص آرد چو نفخ صور، کوه پای بر جا را


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در غزل از دردی عمیق و طاقتفرسا در دل سخن میگوید که هیچ درمانی برای آن وجود ندارد. او خود را مانند مجنون توصیف میکند که با وجود دردی که میکشد، نتوانسته است آرامش یابد. در ادامه، شاعر به شب و خواب دلپذیر طرف مقابل اشاره میکند و از غم شبهای بیداری خود میگوید. همچنین، در مورد بیتفاوتی نسبت به عشق و مرگ عاشقان بهدلیل حسرت اشاره کرده و میگوید که امید به بهبود وضعیتش از دست رفته است. در نهایت، با اشاره به بیفایده بودن صبوری، از نیروی عشق و تعبیر خاصی از آن سخن میراند.
هوش مصنوعی: در دل من دردی وجود دارد که هیچ درمانی برایش نیست. ای دوست، اگر تو علاجی برای این درد نمیخواهی، دل ما نیز دیگر امیدی ندارد.
هوش مصنوعی: من امروز در بیابانم و دیدهام از غم پر است، مانند مجنون که همیشه در جستجوی آب خوش است. اما هرگز نتوانستم آب خوشی را به وحشیهای بیابان بدهم.
هوش مصنوعی: شبت خوش باد و خواب ناز و دلپذیرت همیشه بر تو حاکم باشد، و من هم خوشحالم از شبم، هرچند که تو یادت نمیآید که بیداران شبها چه حال و روزی دارند.
هوش مصنوعی: اگر کسی از عشق بمیرد، هیچکس عشق را مقصر نمیداند، چون نمیتوان دریا را به خاطر غرق شدن کسی سرزنش کرد.
هوش مصنوعی: بگذارید آنهایی که دلتنگ هستند و آرزو دارند، جانشان را فدای عشق کنند و نگران نباشند که ناگهان آن درخت زیبا و سرسبز، دچار مشکل شود.
هوش مصنوعی: روزگار من در حالی به سر میرسد که به ناامیدی دچار شدهام؛ زیرا روزگاری بود که امید هرگز به دست من نیامد و به نوعی زندگیام را تحت تأثیر قرار نداد.
هوش مصنوعی: در عشق، از صبر خود هیچ ادعایی نکن، زیرا این باد تند میتواند کوهها را هم به رقص درآورد و آنها را از جایشان حرکت دهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زر افشانید بر پیلان جرسهای مدارا را
برآرید آن فریدون فر درفش چرخ بالا را
زمین از سنبل و سوسن شده پر عنبر سارا
ز گلنار و گل و خیری شده یاقوت گون خارا
زهی از امر و نهی تو نظامی دین دنیا را
خهی ! از حل و عقد تو قوامی مجد علیا را
ثبات هضم تو داده سکون میدان عغبر را
نظام تو کرده روان ایوان خضرا را
کف تو شاه راهی در سخا بسیار و اندک را
[...]
ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را
چنین عشقی نهادستی به نورش چشم بینا را
منم ای برق رام تو برای صید و دام تو
گهی بر رکن بام تو گهی بگرفته صحرا را
چه داند دام بیچاره، فریب مرغ آواره
[...]
ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا
به وصل خود دوایی کن دل دیوانه ما را
علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد
مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را
گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.