قصر بوَد روح ما، نی تل ویرانهای
همدم ما یار ما، نی دَم بیگانهای
بادیهای هایل است راه دل و کی رسد
جز که دل پردلی رستم مردانهای
نی دل خصمافکنی بل دل خویشافکنی
نی دل تنپروری عاشق جانانهای
چونکه فروشد تنش در تک خاک لحد
رُست درخت قبول از بن چون دانهای
عاشق آن نور کیست جز دل نورانییی
فتنهٔ آن شمع چیست جز تن پروانهای
مسرح روح الله است جلوه روح القدس
زانکه ورا آفتاب هست عزبخانهای



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف وضعیت روح انسانی و عشق میپردازد. شاعر از ویرانی قصر روح و بیگانگی در ارتباطات صحبت میکند و اشاره دارد که تنها دل شجاع و پرجرأت میتواند به راه عشق برسد. او میگوید که نباید در دل خصم افکنده شود، بلکه باید بر عشق و جان خود متمرکز شد. همچنین، بیان میکند که عشق واقعی همانند نوری است که در دل عاشق وجود دارد و مانند پروانهای است که به دور شمع میچرخد. در نهایت، این شعر به تجلیات الهی و روحالقدس اشاره دارد و عشق را به آفتاب روز تشبیه میکند که نور را به دنیا میآورد.
هوش مصنوعی: روح ما مانند یک قصر است، اما در عین حال، ما در حال زندگی در ویرانهای هستیم؛ یار و همراه ما نیست و غریبهای در کنار ما وجود دارد.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که راهی پرخطر و دشوار مثل بیابانی بکر و زبر است و تنها کسانی میتوانند به آن دست پیدا کنند که دل و جراتی بزرگ و مردانه دارند. به عبارت دیگر، برای عبور از این مسیر سخت، نیاز به شجاعت و دلآوری است.
دلی دشمنافکن نمیخواهد بلکه دلی خویشافکن میخواهد؛ دلی تنپرور و اهل تن نمیخواهد بلکه دلی عاشق میخواهد. ( بل به معنی بلکه در مصرع دوم، پیش از کلمه عاشق به قرینهی معنایی حذف شدهاست اما از نظر معنی در آنجا وجود دارد)
هوش مصنوعی: وقتی که بدنش در خاک دفن میشود، رستاخیز درختی از ریشه را به یاد میآورد که مانند یک دانه است.
هوش مصنوعی: کسی که عاشق نور است، جز دلی که خود روشنایی دارد، نیست. و چه چیزی میتواند جذابیت آن شمع را توجیه کند جز وجود پروانهای که به سمتش میرود.
هوش مصنوعی: جایگاه روح الله، جلال و شکوه روح القدس است؛ زیرا او به مانند آفتاب، مرکز عشق و نور است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
بستگی این سماع هست ز بیگانهای
ز ارچلی جغد گشت حلقه چو ویرانهای
آنک بود همچو برف سرد کند وقت را
چون بگدازد چو سیل پست کند خانهای
غیر برونی بدست غیر درونی بتر
[...]
هر که جگرگوشه ای دارد و جانانه ای
در نظرش مصر دان هست چو ویرانه ای
خاصه که تو دل بری شنگِ جهانی که نیست
در صدفِ روزگار همچو تو دردانه ای
مطلعِ خورشید چیست رویِ تو دیدن صباح
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.